من بودم و يار شوخ « 1 » سيمينتن من * جمعى به « 2 » نشاط و عيش پيرامن من
ايشان همه صبحدم پراكنده شدند * جز خون جگر كه مانده در « 3 » دامن من
نصيب
ميرزا محمّد نصيب تخلّص ، جوانى خوبكس بود . منه :
قامت او از قيامت هيچ كوتاهى نداشت * شورشى انداخت در عالم كه در محشر نبود
ناظم
نظاماى ناظم تخلّص ، از زمرهء بنّايان بود . « 4 » منه :
عرض هنر از پاكضميران نتراود * كس قيمت دُر از لب دريا نشنيده « 5 »
نطقى نيشابورى
ملّا نطقى نيشابورى ، معاصر محمّد جان قدسى بود . منه :
خارم ولى گلاب ز من مىتوان گرفت * از بس كه بوى همدمى گل گرفتهام
ناجى تبريزى
در طريقهء فقر و فنا بود . منه :
هيچگه چشم سيه مست تو را خواب نبرد * كه به بيدارىاش از گريه مرا آب نبرد « 6 »
نسبت
طالباى نسبت تخلّص ، احوالش در كلمات الشّعرا مسطور است . منه :
هامش
( 1 ) . تذكرهء شعراى پنجاب : من بودم و دوش يار .
( 2 ) . تذكره شعراى پنجاب : ز .
( 3 ) . تذكره شعراى پنجاب : ماند بر .
( 4 ) . روز روشن 797 : نظاما شيرازى ، اوّل سالم تخلّص مىكرد و بعد از آن ناظم برگزيد . ناظم يزدى را با وى بر سر تخلّص منازعتى واقع شد .
دهخدا : ناظم شيرازى معروف به نظاما ، از شاعران قرن يازدهم هجرى و معاصر با صفويه است . به شغل بنّايى اشتغال داشته .
از اوست :خرامش گرچه در هر گام صيدى در كمين دارد * نگاهش چون رميدن توسنى در زير زين دارد
به جوش كينه كى تسخير دلها مىتوان كردن * حباب از سينه صافى بحر در زير نگين دارد( 5 ) . روز روشن : نشنيده است .
( 6 ) . بيت ديگر اين غزل از نصرآبادى 363 :بجز از من كه به خاكستر گلخن مردم * هيچكس رنگى از اين بستر سنجاب نبردو نيز از اوست :بيرون از خود به خود رهى پيدا كن * چون نالهء بااثر به هر دل جا كن
گر زمزمهاى رسد به گوشت بخروش * كم نيستى از دايره ، گوشى واكن