ز من كناره گرفتى تو ، از ميان رفتم * تو شاد باش كه زين غم من از ميان رفتم
ناظم هروى
مولانا ناظم هروى ، شاگرد رشيد مولانا فصيحى است . « 1 » مثنوى يوسف و زليخا از او مشهور و چند بيت از ديوانش مسطور شد :
آن بلبلم كه از دل چون بركشم فغان را * از خون چو ساغر مى پر سازم آشيان را
*
عيد شد عيد ، درِ گلشن و عشرت بگشا * پر و بالى به هواى گل صحبت بگشا
*
هركسى را كشندهاى باشد * شعر نافهم قاتل شعراست
*
ز پستفطرتى روزگار مىآيد * كه سر به دشمنى چون منى فرود آورد
*
از تو عمرى است كه يك جلوه تمنّا دارم * چشم بر راه تو چون آبلهء پا دارم
چشمِ تر ، خاطر محزون و دل و دست تهى * هرچه خواهد دلم از عشق مهيّا دارم
نصير الدّين همدانى
نصير الدّين يمين محمود همدانى ، در خدمت قطب شاه پادشاه حيدرآباد مدّتى بسر برده . « 2 » منه :
چندان شدم ضعيف كه صد ساله ره مرا * چون بوى گل نسيم به يك گام مىبرد
نسپتى تهانيسرى
مولانا نسپتى تهانيسرى ، اصلش از سادات ولايت است و او در زبان هندى و فارسى كه عبارت از كشت و دوهره ( ؟ ) است شعر مىگفت و در هند نسبتى به باى فارسى تخلّص مىكرد . نس
هامش
( 1 ) . روز روشن 797 : ميرزا فرّخ حسين هروى . از ارشد تلامذهء ملّا فصيحى انصارى هروى است و به تقرّب عبّاس قلى خان شاملو كه از جانب شاه سليمان صفوى بيگلربيگى اصفهان بود اختصاص داشت و در سلطنت شاهجهان صاحبقران ثانى وارد هندوستان شده به ملازمت شاهزاده شجاع سرفرازى يافت و در سنهء 1060 يا 1068 فوت شد .
دهخدا : از شاعران قرن يازدهم هجرى است . سفرى به بنگاله كرده و در آنجا رحل اقامت افكنده است . با نصرآبادى مكاتبات شاعرانه داشته و مدّاح سلسلهء شاملو در هرات بوده است .
( 2 ) . دهخدا : او فرزند خواجه مسعود همدانى و از شاعران قرن دهم هجرى است . در عهد اكبر پادشاه به هندوستان مهاجرت كرد و ملازم بارگاه وى شد . مدّتى نيز ملازمت قطب شاه والى دكن را اختيار كرد . از اوست :گداى خاكنشينم ، نشسته بر سر كويت * به دولت غم تو پادشاه روى زمينم*نصير از بىكسى شد همدم غم * به از غم بىكسان را همدمى نيست