نور اللّه كفرانى
نور اللّه ساكن كفران كه قصبهاى است از توابع صفاهان ، از اهل دفاتر عهد شاه عبّاس ماضى بود . « 1 » منه :
شادم كه فلك در مدد بىهنران است * شايد كه نماند كس و نوبت به من افتد
نفيسى كاشانى
از فصحاى عهد خود بود . « 2 » منه :
كوه غم را سيل اشكم با زمين هموار كرد * هاىهاى گريه را نازم كه آخر كار كرد
نقّاش
سراجاى نقّاش تخلّص ، پيشهء نقّاشى داشت . منه :
كعبه و دير هردو در كارند * آسيا را دو سنگ مىبايد
نهانى
منيجه نزهت نهانى تخلّص غير اوّل است . « 3 » منه :
خواهم كه به آن سينه نهم سينهء خود را * تا دل به تو گويد غم ديرينهء خود را
شعر مذكور تقى اوحدى به نامش و سام ميرزا به نام كلب على نوشته .
نزهت دامغانى
نزهت دامغانى است و دامغان از توابع خراسان است . منه :
از تو تا جانان نباشد يك قدم ره در ميان * گر نباشد وادى آميزش خلق جهان « 4 »
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 89 : ميرزا نور اللّه اصفهانى متخلّص به نور ، از شاعران عهد شاه عبّاس ماضى است . از اوست :با خيال گلرخى سر در كفن خواهيم كرد * تا قيامت عيش در يك پيرهن خواهيم كرد*دگر آرميد عالم ، مه من كجا نشسته ؟ * همه فتنهها غنوده ، مگر او ز پا نشسته ؟
نه مروّت است ما را به مراد دل رساندن * كه هزار نااميدى به اميد ما نشسته( 2 ) . دهخدا : از شاعران متأخّر است . از اوست :جهان ز فتنهء چشم تو بر حذر باشد * ز خنجر مژهات مرگ در خطر باشد
دمى كه كشتهء تيغ تو را به خاك برند * فلك جنازهكش و زهره نوحهگر باشد( 3 ) . روز روشن 857 : قاينيه نامش منيجه خانم . از اوست :همچو من بر رخ خوبان نظر پاك انداز * هركجا ديدهء آلوده بود خاك انداز( 4 ) . ابيات ديگر از نصرآبادى 428 :نه شانه دست نوازش به زلف يار كشيد * كه ارّه بر سر دلهاى بىقرار كشيد