گل شكفته برآمد ز باغ و داد انصاف * كه هيچ گوشه به از گوشهء كلاه تو نيست
*
مىميرم آه وعدهء فردا چه مىدهى * فرداى ناتوان تو فرداى ديگر است
*
فريب سينهء پرداغ بو الهوس نخورى * كه چون كتاب غلط نقطههاى شك دارد
*
دچار من نشد آن سبزچهره ، طالع بين * كه برگ سبزى « 1 » از اين بوستان به من نرسيد
در بعضى تذكره اين شعر به نامش و در بعضى به نام ميرزا نظام دستغيب شيرازى مسطور است .
نعمتى كاشى
نعمتى كاشى است . « 2 » منه :
هلال عيد را ميلى است با ابروى زيبايش * كه بر بام فلك خم گشته از بهر تماشايش
ظنّ اين شعر به نام ديگر كس هم دارم .
نظام دستغيب شيرازى
ميرزا نظام دستغيب شيرازى ، اوستاد معنى طرازى است . در سنهء يكهزار و سى فوت شده پهلوى حافظ شيراز مدفون است و صاحب ديوان نيكومضمون بود . « 3 » هذا منه :
ذوق مصيبتم كو تا سر كنم فغان را * ويران كنيم پاى بنياد آسمان را
از بس مرا تعلّق با خاك اين چمن بود * صد جا نهادم از شوق [ بنياد آشيان را ] « 4 »
هامش
دهخدا : محمّد مشهور به نصيراى همدانى ، از دانشمندان و شعراى قرن يازدهم هجرى است . او در رياضى دستى داشته و بسيار خوشصحبت بوده . ديوانش هزار و يك بيت است . او بر عروض محمّد مؤمن حسينى حاشيهاى نوشته به نام لعل قطبى .
ريحانة الادب 6 / 185 و نصرآبادى 166 : به سال 1030 درگذشت .
( 1 ) . متن : سبز . از روز روشن نوشته شد .
( 2 ) . تحفهء سامى 157 : قصايد نيك در منقبت گفته و ديوان غزل تمام كرده و مثنويى در بحر سبحة الابرار گفته و از علم عروض و قافيه و معمّا باخبر بود .
( 3 ) . روز روشن 829 : دستغيب قبيلهاى است از سادات شيراز . وى از شعراى زمان شاه عبّاس ماضى بود و در عنفوان شباب به عمر سى يا چهل در سنهء 1029 يا 1039 فوت شد و ديوانش سه هزار بيت است .
دهخدا : از سادات دستغيب شيراز و از شعراى قرن يازدهم هجرى است . در سنين جوانى به سال 1039 درگذشت . از اوست :برمكن بر روى غير آن غمزهء خونريز را * مىزند هرگز كسى بر سنگ تيغ تيز را ؟
گر فلك با من همآغوشش نمايد دور نيست * باغبان بر چوب بندد شاخك نوخيز را*مشو آزرده گر دستى به راه تيرت آوردم * كه در عهد تو دل در دست و جان در آستين دارم*چرا مرهم نهى بر روى داغى * كه در روزم گل و در شب چراغ است( 4 ) . در حاشيهء كتاب سه صفحه بعد از اين ، عبارت ناقص : « د آشيان را » نوشته شده . شايد مربوط به اين قسمت باشد . از صيادان