تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
مشّاطه ، خون مكن جگر مشك ناب را * نشتر مزن به شانه رگ آفتاب را
در نعت گويد :
دست قمر شكاف تو كرد آستين‌نشين * از انفعال معجزه دست كليم را
*
ز مژگان ترم بخت دل ناشاد نگشايد * گره در رشتهء نم‌ديده چون افتاد نگشايد

نوعى اصفهانى

نوعى صفاهانى رندى معاصر ضميرى و غيره بود . بعضى هردو را يك كس دانند و اللّه اعلم . منه :
به من هنوز دلت در مقام بيزارى است * شدم هلاك هنوزت سرِ ستمكارى است تويى كه عهد شكستىّ و كينه هم دارى * و گرنه شيوهء نوعى همان وفادارى است

نهانى

نهانى تخلّص ، زنى است . منه :
آه اين شاعران ناديده * كه ندارند نور در ديده قد خوبان به سرو مىخوانند * رخ ايشان به ماه مانيده ماه قرصى است ناتمام عيار * سرو چوبى است ناتراشيده
*
نه بهر درد من اين چشم خون‌فشان بستم * نظر به غير تو حيف است ، چشم از آن بستم

ندايى گيلانى

معاصر ثنايى است . منه :
چو بينم كه از دور ماهى برآيد * مرا بىتو از سينه آهى برآيد نه آن مه كند جلوه بر بام هر شب * كه اين اختر سعد گاهى برآيد

نادم لاهيجانى

مولانا نادم لاهيجانى ، در هندوستان آمده با ملّا نظيرى در بلدهء گجرات ور خورده و معتقد كلام ملّاى موصوف شد و سخنش به مرتبه‌اى مقبول طبايع افتاد كه محمّد جان قدسى يك بيت او را به يك اشرفى مىخريد . « 1 » هذا من ديوانه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 789 : نادم گيلانى ، بعضى او را لاهيجى نوشته‌اند . بعد وفات ملّا نظيرى به اصفهان رفت و همان‌جا در اواسط قرن