يك خنده چو گل نامزدم ساخته بودند * خنديد به من غنچه و آن هم ز ميان رفت « 1 »
نوراى كاشانى
نوراى نجيب كاشانى ، خوبگوست . « 2 » از اوست :
جور فلك كشد دلم گر ز غمت رها شود * دانه ز برق چون جهد « 3 » ، طعمهء آسيا شود
نسبت فارسى
مؤمناى نسبت تخلّص فارسى ، در هندوستان آمده فوت شد . منه :
جان عزيز است و ليكن به سخن جان نرسد * واى بر حال سخن گر به سخندان نرسد
نصير
ملّا ابراهيم نصير تخلّص ، مدّاح خاندان نبوّت بود . منه :
در مقام عاشقى فرهاد مزدور من است * بيستون سنگى به راه افتادهء زور من است
نقيب خان قزوينى
در علم تاريخ عالم و الا دستگاه و از امراى اكبرى و از اولاد ملّا دولتشاه بود . « 4 » منه :
دارم صنمى ، چهره برافروختهاى * راه و روش عاشقى آموختهاى
او عاشق ديگرىّ و من عاشق او * من سوختهء سوختهء سوختهاى
نوعى خبوشانى
ملّا محمّد رضا نوعى تخلّص خبوشانى ، صاحب مثنوى سوز و گداز و ساقىنامه و ديوان نيكوانداز است . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . در اين كتاب قبلا از شاعرى به نام زماناى انور تخلّص سخن به ميان آمد كه در نتايج الافكار 271 ، تخلّص وى را راضى ذكر كرده و بيت مذكور با كمى تفاوت به نام او ثبت شده است :يك خنده چو گل نامزدم بود در اين باغ * چيدند مرا غنچه و آن هم ز ميان رفت( 2 ) . نصرآبادى 371 : ولد خواجه محمّد حسين كاشى ، پدرش داخل بزّازخانهء است و به اصفهان آمده و در خان مشهور به خان كاشيان به امر بزّازى مشغول بود . از اوست :تو هم اى شاخ گل دستى به خون ما نگارين كن * به خون عندليبان غنچه رنگين كرد پيكان را*در بحر غمت همچو حباب از دل بىتاب * آهى نكشيديم كه از خويش نرفتيم( 3 ) . نصرآبادى : رهد .
( 4 ) . دهخدا : از شاعران قرن دهم هجرى است . در زمان سلطنت اكبر پادشاه به هندوستان رفته است .
( 5 ) . روز روشن 854 : ملّا محمّد رضا خبوشانى مشهدى ، از اولاد حاجى محمّد خبوشانى بود و در دور اكبرى به هندوستان رسيده به ملازمت شاهزاده دانيال عزّ اختصاص يافت . در سنهء 1019 در برهانپور فوت شد .