تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
*
اين پيش خيل كج‌كلهان از سپاه كيست * وين قبله‌اى كه كج شده طرف كلاه كيست پايم به پيش از سر كويش نمىرود * ياران خبر دهيد كه اين جلوه‌گاه كيست چون بگذرد نظيرى خونين‌كفن به حشر * خلقى فغان كنند كه اين دادخواه كيست
*
عشق را كام به عهد دل خودكام تو نيست * صبح امّيد و شب وصل در ايّام تو نيست آب حيوان نخورد صيد تو از لذّت تيغ * جان به حسرت دهد آن صيد كه در دام تو نيست
*
دو عالم نقد جان در دست دارند * به بازارى كه سوداى تو باشد نيازارم ز خود هرگز دلى را * مبادا اندر آن جاى تو باشد
*
روى نكو معالجهء عمر كوته است * اين نسخه از علاج مسيحا نوشته‌اند
*
مجلس چو برشكست ، تماشا به ما رسيد * در بزم چون نماند كسى جا به ما رسيد
*
سخن گوييد با من كم‌تر امروز * كه دل دارم به جاى ديگر امروز
*
هيچ اكسير به تأثير محبّت نرسد * كفر آوردم و در عشق تو ايمان دارم
*
گهى بر فرش سنبل ، گاه بر روى گيا افتم * نسيم ناتوانم ، تا كجا خيزم ، كجا افتم
*
چه خوش است از تو اى دل سر شكوه باز كردن * سخن دراز گفتن ، گله را دراز كردن تو به خويشتن چه كردى كه به ما كنى نظيرى * حقّا كه واجب آمد ز تو احتراز كردن
*
چند بىخود روى بر خاك درى سايد كسى * جان دهد در انتظار و روى ننمايد كسى چند اندر رهگذار چشم جان نزديك لب * منتظر استاده باشد تا چه فرمايد كسى

نقّاش اصفهانى

زماناى نقّاش تخلّص صفاهانى است . بعضى او را اردستانى دانند . منه :