كردى تو به من آنچه مرا بود سزاوار * من هيچ نكردم كه سزاوار تو باشد
ندايى
شيخ صالح ندايى ، در همان عصر بود . « 1 » منه :
جور و جفا مكن ، بكن مهر و وفا نگار من * خندهء خود مبين ، ببين گريهء زارزار من « 2 »
نظيرى نيشابورى
ملّا محمّد نيشابورى نظيرى تخلّص ، مادح جلال الدّين اكبر پادشاه و نوّاب عبد الرّحيم خانخانان بود و استاد مسلّم الثّبوت و سخنور غرّاست . « 3 » چنانچه ميرزا صائب گويد :
صائب چه خيال است رسيدن به نظيرى * عرفى به نظيرى نرسانيد سخن را
القصّه او در آخر عمر در احمدآباد گجرات اقامت گزيد و در سنهء 1025 از اين جهان درگذشت .
هذا من ديوانه :
جز نام سخن نقش مكن لوح جبين را * تا چپ نكنى راست نبينند نگين را
*
كردم ز شكوه منع دل زار خويش را * انداختم به روز جزا كار خويش را
*
ز روزگار چه منّت كه بر سر من نيست * به روزگار تو افكند روزگار مرا
*
حريف صافى و دردى نهاى خطا اينجاست * تميز ناخوش و خوش مىكنى بلا اينجاست
ز فرق تا قدمش هركجا كه مىنگرم « 4 » * كرشمه دامن دل مىكشد كه جا اينجاست
به غير دل همه نقش و نگار بىمعنى است * همين ورق كه سيه گشت ، مدّعا اينجاست
هامش
( 1 ) . دهخدا : محمّد صالح سمرقندى متخلّص به ندايى بود .
( 2 ) . ابيات بعد ، از دهخدا :لب به لبم بنه ، منه داغ جدايىام به جان * همدم كس مشو ، بشو از ره لطف يار من
تيغ ستم مكش ، بكش خار فراق از دلم * خاطر خود مجو ، بجو محنت روزگار من( 3 ) . روز روشن 837 : ميرزا محمّد حسين نيشابورى ، به خدمت شيخ محمّد ماندوى اكتساب عربيت نمود و از مولانا حسين جوهرى استفادهء علم تفسير و حديث كرد . ديوانش نه هزار شعر دارد .
دهخدا : محمّد حسين نيشابورى ، كه به گفتهء مجمع الفصحا ، بعضى او را جوينى دانستهاند ، از شعراى قرن دهم است . وى از موطن خود به آگره هندوستان رفت و مورد محبّت عبد الرّحيم خان خانخان واقع شد و به معرّفى او به دربار اكبر پادشاه راه يافت .
او سفرى به مكّه و مدينه كرد . در بازگشت به هند در گجرات احمدآباد توطّن گزيد و بقيهء عمر را در آنجا به مدّاحى اميران و شاهزادگان هندى گذراند و ثروت زيادى به دست آورد . مدّت كوتاهى در اواخر عمر ترك دنيا كرده عزلت گزيد و به تحصيل علوم دينى پرداخت تا سال 1023 كه در احمدآباد درگذشت . ( با تاريخ مذكور در متن اختلاف دارد . )
( 4 ) . متن : مىبينى . از روز روشن تصحيح شد .