تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠

ناطقى استرابادى

ناطقى استرابادى است . گوياى نيكوگفتار در آن روزگار بود . « 1 » منه :
اى وصل تو مايهء جدايى * ناز تو طراز بىوفايى مىآيى و مىتراود از شرم * بيگانگىات ز آشنايى

نشانى دهلوى

مولانا على احمد نشانى تخلّص بن مولانا حسن ، از مردم دهلى و صاحب وجد و حال و ذوق و شوق و معاصر جهانگير پادشاه بود . « 2 » احوال او در جامع اللّطايف نوشته‌ام . منه :
زهرهء قدسيان شود آب ز آتش دلم * گر به سپهر سر دهم نالهء جانگداز را
*
دوست آن است كو معايب دوست * همچو آيينه روبه‌رو گويد نه كه چون شانه با هزار زبان * پس سر رفته مو به مو گويد

نجمى

نجمى تخلّص شخصى است . « 3 » منه :
مشكل كه روز حشر برآرم ز خاك سر * از بس كه در فراق توام خاك بر سر است « 4 »

نافع قمى

در همان عصر بود . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شاعران قرن دهم هجرى است . در عهد اكبر پادشاه به هندوستان سفر كرد و در بنارس درگذشت . از اوست :حيران شدهء روى تو از بيم جدايى * بر هم نزند چشم ، به حسرت نگران است*آتشم اى باغبان ، سوى گلستانم مبر * تا نظر در بوستانت مىكنم خاكستر است( 2 ) . روز روشن 820 : مولانا على احمد مهركن دهلوى خلف مولانا حسين نقشى مهركن ، به اوستادى نور الدّين محمّد جهانگير پادشاه سرفرازى داشت . در عهد محمّد اكبر پادشاه در منشيان شاهى كار مىكرد . ميان او و فيضى فيّاضى مناظره مىماند و در فنّ مهركنى ، وى و پدرش نادركار بودند . تاريخ فوتش 1025 يا 1018 يا 1020 نوشته‌اند . در رياض العارفين 253 ، اين بيت از اوست :مرا هر شب چو دزدان ، خواب گردِ چشمِ تر گردد * دلم را با غمت بيدار بيند ، باز برگردد( 3 ) . دهخدا : نجمى منجّم اصفهانى ، در علم نجوم دستگاهى كامل داشت . ( 4 ) . بيت مطلع غزل ، از دهخدا :در پيش دوست ، تحفهء جان بس محقّر است * در خاك پاى يار ، سر از خاك كمتر است( 5 ) . نصرآبادى 366 : به طبّاخى مشغول بوده و با مولانا عبد الرّزاق محاوره داشت . از اوست :چو من افتاده‌اى در روزگارى برنمىخيزد * سراپا خاكم و از من غبارى برنمىخيزد*با هركه حرف دوستى اظهار مىكنم * خوابيده دشمنى است كه بيدار مىكنم