نورى اصفهانى « 1 »
قاضى نور اللّه نورى تخلّص صفاهانى ، در عصر شاه طهماسب ماضى به خدمات لايقه ممتاز بوده . « 2 » هذا من ديوانه :
گفتى چرا دادى ز كف آن ترك كافركيش را * اندك شكيبى داشتم ، گم كرده بودم خويش را
*
خون دل جوش مىزند ورنه * گريه در آستين نمىباشد
نامى طهرانى
ملّا افضل نامى تخلّص طهرانى است و پيش ملّا اميدى مىماند . صاحب ديوان است « 3 » و اين اشعار از جملهء آن :
چه سود پيش تو فرياد و بىقرارى من * نه آه در تو اثر مىكند ، نه زارى من
اميد از تو مقرّر به نااميدى شد * نتيجهء عجبى داد اميدوارى من « 4 »
نامى بكرى
معصوم خان بكرى نامى تخلّص ، عمدهء عهد اكبر پادشاه بود . به رسم رسالت به ايران رفت و به وقت مراجعت اشعار خود را به دست خود بر لوايح سنگ كنديده در هر منزل بر مكانى ثبت
هامش
( 1 ) . نام و شرح حال اين شاعر در چند صفحهء قبل هم آمده است .
( 2 ) . روز روشن 852 : قاضى نور الدّين محمّد متوطّن اندنان اصفهان بود . از تلامذهء خواجه افضل تركه صفاهانى و از معاصران تقى اوحدى است . تحصيل علوم به خدمت مير فخر الدّين سمّاك نموده . در عهد شاه طهماسب به ملازمت مسيّب خان بن محمّد خان تكلّو ممتاز مانده و در سنهء 1000 فوت شد . از اوست :حسرت بكشد تا همه مرغان چمن را * آويخته از گوشهء بامش قفسى چند*عزيزان ماه كنعان را كسى دانسته نفروشد * فسون عشق مىبايد كه چشم كاروان بندددهخدا : قاضى محمّد اندنانى اصفهانى ، ملقّب به نور الدّين ، از شاعران قرن دهم است . از اوست :بيند چو كسى سوى تو ، گيرم سر راهش * تا ذوق تماشاى تو دزدم ز نگاهش*جاى ترحّم است به من كز جنون عشق * مىخواهم از تو آنچه در آب و گل تو نيست*بيم است سراپاى مرا ز آتش دوزخ * جز سينه كه آن داغ تمنّاى تو دارد( 3 ) . تحفهء سامى 126 : شعرش به غايت متين است . در اثناى جوانى به مفاجا درگذشت . مردم را گمان بود كه نوربخشيه او را تسميم نمودهاند . او راست :پيش مردم چند لافم كز سگانم يار را * آنچنان كن تا شوم خاطرنشان اغيار را*هميشه داغ غمم بر دل حزين بوده است * گلى كه چيدهام از عاشقى همين بوده است( 4 ) . بيت ديگر از روز روشن 799 :چرا هميشه غمينم نگاه بايد داشت * چه كردهام كه چنينم نگاه بايد داشت ؟