تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
دهانش را سخن « 1 » چون حدّ من نيست * چه گويم من ، در او « 2 » جاى سخن نيست « 3 »

نيازى بلخى

نيازى بلخى است . منه :
به روى آتشين زلف تو اى سيمين ذقن پيچد * بلى چون موى بر آتش نهى بر خويشتن پيچد

نيكى اصفهانى

ملّا نيكى صفاهانى معاصر ضميرى و غيره بود و تمامى سخنوران آن عصر از او حساب برمىگرفتند . استاد نيكوست . از اوست :
تا كى تو بر زمين روى و مه بر آسمان * طرح جهان خوش است كه زير و زبر شود
*
كشت مرا تغافلت دى چو شدى دچار من * يافته‌اى كه عاشقم ، واى به روزگار من

نادرى ترشيزى

از نوادران زمان بود . « 4 » منه :
منم كه گردنم از جرم عشق سلسله دارد * جنون كجاست كه با من سر معامله دارد ؟ « 5 »

نادرى سمرقندى

در همان عصر بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : صفت . ( 2 ) . دهخدا : چه گويم چون در آن . ( 3 ) . روز روشن : اين بيت از مثنوى جام جمشيد اوست و ابيات بعدى چنين است :بود مويى بر اندامش كمر نام * چه گويم مو كجا بودش بر اندام به پا افكنده گيسوى سمن‌ساى * بلى تاريك باشد شمع را پاىابيات ديگر ، از تحفهء سامى 59 و آتشكدهء آذر 312 :دلا ، رهى چو بيابان عشق در پيش است * بگو به آبلهء پا كه آب بردارد*ندهد نور چو بر ديده نمالم دستش * شمع اين خانه سرانگشت حنابستهء اوست( 4 ) . دهخدا ، او را شوشترى مىداند . ( 5 ) . بيت بعد ، از دهخدا :تو گرم پرسش غيرى ، تو را چه غم كه اسيرى * لبى تهى ز حكايت ، دلى پر از گله داردو نيز از اوست :ساقى بيا كه بىلب لعلت چو لاله‌ها * بر سنگ مىزنند حريفان پياله‌ها( 6 ) . ريحانة الادب 6 / 91 : از شعراى فرس قرن دهم هجرت مىباشد كه در زمان همايون پادشاه به هندوستان رفت و در سال 966