تا كى اى دل فكر درد بىدواى من كنى * از براى خود چه كردى كز براى من كنى ؟
نظام الدّين خراسانى
در همان عصر بود . « 1 » منه :
به دور روى توام بتپرست مىگويند * چه گويم اى بت من ، هرچه هست مىگويند
نويدى نيشابورى
در همان عصر بود . منه :
دين عشّاق بجز ديدن جانان نبود * هركه را ميل بدين نيست مسلمان نبود
نامى سبزوارى
سخنور ذى مقدور است و احوالش در مجالس النّفايس مسطور است . « 2 » منه :
لافد به خطت نافه ، « 3 » زهى بىسر و پايى * غمّاز و سيهباطن و مادر به خطايى « 4 »
نثارى تونى
ملّا نثارى تونى سخنور نيكوبيان و در علم رياضى يگانهء زمان بود . معاصر طايرى و استاد خوبگوست . « 5 » از اوست :
اى گرد كوى دوست ، دمى از هوا نشين * مهمان مردمان شو و در ديدهها نشين
هامش
( 1 ) . دهخدا : عبد الحى بن عبد الوهّاب بن على حسينى ، كه در روضات الجنّات نام وى نظام الدّين اشرفى آمده ، از فضلا و فقيهان و ادباى قرن دهم و معاصر شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى است . وى اصلا جرجانى است و عهد جوانى را در استراباد گذراند .
به سال 902 به هرات مهاجرت كرد و منظور سلطان حسين ميرزا بايقرا شد . سپس در مدرسهء گوهرشاد آغا مدرّس گشت و در عهد سلطنت شاه اسماعيل صفوى به اوج شهرت و عزّت رسيد و منصب قضاى بلاد خراسان به دو مفوّض گشت . در اواخر عمر به كرمان آمد و در سال 959 درگذشت . از تأليفات اوست : ترجمهء الفيهء شهيد اوّل ، حاشيهء شرح شمسيه ، حاشيهء شرح هدايه ، الخطب ، المعضلات در مسايل حكمى و فقهى .
( 2 ) . مجالس النّفايس 98 : از معاصران امير عليشير بوده . در صنعت خط و انشا بىمثل و نظير و جوانى صافىدل و روشنضمير بود .
( 3 ) . مجالس النّفايس 98 : لافد ز خطا نافه . مجالس النّفايس 275 : لافد به خطت نامه .
( 4 ) . مجالس النّفايس 275 : غمّاز سيهباطن مادر به خطايى .
( 5 ) . روز روشن 803 : در جناباد توطّن داشت . سرو و تذرو از وى يادگار است . در سنهء 968 فوت شد . از اوست :ترك من مست مى ناب است ، بيدارش مكن * فتنه گر يك لحظه در خواب است بيدارش مكنتحفهء سامى 123 : در شعر و انشا و معمّا بىبدل است . از نتايج طبع وقّاد او سرو و تذرو است كه در بحر شاه و درويش گفته . از اوست :دل شبى چنگ در آن سلسلهء محكم زد * باد صبح آمد و آن سلسله را برهم زد*اى دل غمگين به تنگ از خانهء تن آمدى * عاقبت خون گشتى و از چشم روشن آمدى