تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩

ناصر الدّين بيضاوى

قاضى ناصر الدّين بيضاوى است . « 1 » از بس كه كمالاتش ظاهر است محتاج بيان نيست . او شاگرد عبد اللّه زكى تخلّص بود كه ذكرش در باب الزّاء المعجمه گذشت و بيضاء الگه‌اى است از مضافات شيراز و اين شعر از آن معنى طراز است :
اين‌كه درمانده‌ام از خلق رواست * اين مبادا كه ز حق درمانم

نعمت اللّه ولى

حضرت نور الدّين نعمت اللّه ولى ، خوانسالار مايدهء اسرار جزوى و كلّى است . مريد شيخ العارف ابو عبد اللّه يافعى است و سلسله‌اش به شيخ احمد غزالى مىرسد . خيلى متورّع و متّقى بود و سواى لقمهء حلال هرگز طعام شبهى نمىخورد . نقل است كه روزى سلطان شاهرخ ميرزا بنابر امتحان دعوت سيّد بزرگ كرده و طعام از گوشت بره‌اى كه از راه ظلم گرفته بود مهيّا نمود . چون سيّد موصوف تناول كرد سلطان مذكور زبان اعتراض گشاد . سيّد فرمود كه تفتيش اين حال بايد كرد . چون تفحّص كردند مالك آن براى دعوت سيّد نعمت اللّه آن بره را نگاه داشته بود . القصّه سيّد معزّ اليه در سنهء 827 از اين جهان رحلت كرده ، در ماهان من اعمال كرمان مدفون است . « 2 » منه :
گفتم كه دلم ، گفت كه ويران كنمش * گفتم عقلم ، گفت كه حيران كنمش گفتم كه جان ، گفت كه در حضرت من * جانى چه بود تا سخن از جان كنمش

ناصر بخارى

درويش ناصر بخارى ، سرحلقهء اوستادان يكتاست و به آب باريك قناعت سيراب بوده ، از علايق بىعلاقه بود . چنان‌چه هفتاد نوبت منصب وزارت بر او عرض كردند و او قبول نكرد و نظر بر علوّ همّتش خواجه محمّد پارسا قدّس سرّه ، با آن‌كه با او به شرب مدام مشغول بود به تعظيم تمام
هامش
( 1 ) . دهخدا : عبد اللّه بن عمر بن احمد يا محمّد بن على فارسى شيرازى بيضاوى ، ملقّب به ناصر الدّين و مكنّى به ابو الخير يا ابو سعيد ، از اكابر علماى عهد مغول است . او در بين سال‌هاى 683 تا 696 در تبريز وفات يافت و در همان‌جا مدفون شد . آثار بسيارى از او باقىمانده از جمله : انوار التّنزيل و اسرار التّأويل كه به تفسير بيضاوى مشهور است و شيخ بهايى بر آن حواشى و تعليقات نوشته است ، تهذيب الاخلاق در تصوّف ، شرح التّنبيه در فقه ، شرح الكافيه در نحو و بسيارى كتب ديگر . ( 2 ) . دهخدا : نعمت اللّه حلبى كوهبنانى كرمانى ، ملقّب به نور الدّين و متخلّص به سيّد ، از اعاظم عرفاى قرن هشتم و مؤسس طريقت صوفيان نعمت اللهى است . به سال 730 يا 731 در حلب ولادت يافت . دوران جوانى او در عراق گذشت . سپس به مكّه رفت و هفت سال در آنجا مانده و در مجلس شيخ عبد اللّه يافعى تلمّذ كرد . بعد از آن به سمرقند و هرات و يزد مسافرت كرد و سرانجام در ماهان اقامت گزيد و به سال 843 در همان‌جا درگذشت . ( در متن ، سال وفاتش 827 ذكر شده است . ) از اوست :پادشاه و گدا يكى است ، يكى * بىنوا و نوا يكى است ، يكى دردمنديم و دُرد مىنوشيم * درد و دُرد و دوا يكى است ، يكى آينه صد هزار مىبينيم * روى آن جانفزا يكى است ، يكى*رندان باده‌نوش كه با جام همدمند * واقف ز سرّ عالم و از حال آدمند حقّند اگرچه خلق نمايند و در صور * بحرند اگرچه در نظر ما چو شبنمند