اى چشم نسيمى را از روى تو بينايى * آن را كه تو منظورى ، غير از تو كه را بيند ؟ « 1 »
نجم الدّين رياضىدان
شيخ نجم الدّين رياضىدان در آن روزگار بود . منه :
بتى كه بر دل من جز ستم نمىخواهد * مرا نمىكشد و زنده هم نمىخواهد
ندايى
حافظ ندايى ، در همان عصر بود . « 2 » منه :
چون ندايى فارغم از شيوهء ارباب عقل * تابع عشق و جنونم ، تا چه فرمايد مرا
نرگسى
ملّا نرگسى ، معاصر امير عليشير و هاتفى و غيرهماست . بعضى او را هروى و بعضى قزوينى و جمعى ابهرى و امير عليشير سمرقندى داند و اللّه اعلم بحقيقة الحال . « 3 » القصّه اوستاد نيكوست . از اوست :
هامش
بر دار شهادت گذاشته . بعضى گويند در حلب شهيد شد و بعضى مرقدش را در خارج زرقان شيراز مىدانند . ديوانش از سه هزار بيت متجاوز است .
دهخدا : از سادات شيراز و از شاعران قرن نهم هجرى است . از اوست :ماه نو چون ديدم ، ابروى توام آمد به ياد * گل نظر كردم ، گل روى توام آمد به ياد
وصف باغ خلد مىكردند بزم زاهدان * جنّتآباد سر كوى توام آمد به ياد*باطن صافى ندارد صوفى پشمينهپوش * دست زن در دامن دردىكشان جرعهنوش
چند مىگويى بپوش از روى خوبان ديده را * هيچ شرم از روى خوبانت نمىآيد ، خموش
زاهدت نام است و دارى در ميان خرقه بت * رو به سوى خود كن ، اى گندمنماى جوفروش*گر كنى قبلهء جان روى نگارى بارى * ور برى عمر بسر در غم يارى بارى
اى نسيمى ز خدا دولت منصور طلب * عاشق ار كشته شود بر سر دارى بارى( 1 ) . دو بيت ديگر اين غزل از رياض العارفين :حقبين نظرى بايد تا روى مرا بيند * چشمى كه بود خودبين كى نور خدا بيند
از مشرق ديدارش آن را كه بود ديده * انوار تجلّى را پيوسته چو ما بيند( 2 ) . دهخدا : ندايى هروى ، سلطان محمّد معروف به حافظ ، از شعراى قرن نهم هرات و معاصر سلطان حسين ميرزا بايقراست . او راست :كاش دوزد همدمى چاك گريبان مرا * كآتش دل مىنمايد سوز پنهان مرا*ساعتى از گريه چشم تر نياسايد مرا * بس كه مىگريم ز مردم شرم مىآيد مرا
دى ز كويش مىگذشتم ديده شد روى رقيب * اين بلا ديگر الهى روى ننمايد مرا( 3 ) . روز روشن 812 : در سخنوران زمان سلطان حسين ميرزا معدود است . محتسب هرات بود و با ملّا هلالى به مناظره بسر مىبرد و به عمر شصت سالگى در سنهء 938 درگذشت . از اوست :به صد كرشمه چو آن نازنين برون آمد * هزار ناله ز جان حزين برون آمد
دلا حذر كن از آن شوخ جنگجو امروز * كه تيغ در كف و چين بر جبين برون آمددر دهخدا آمده كه آهى جغتايى كه معاصر با امير عليشير بوده در ابتدا نرگسى تخلّص مىكرد .