تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
خرد شبى به تفرّج درآمد از در من * دمى ز دور تماشاى دلستانم كرد چو ديد يار مرا گفت حق به جانب توست * برو كه بر تو ملامت نمىتوانم كرد

نخشبى

مولانا ضياء الدّين نخشبى ، مهر سپهر كمالات كسبى و دينى است . در قصبهء بدايون در گوشهء انزوا به رياضت مشغول بود و در اخفاى راز به غايت مىكوشيد . در اخبار الاخيار است كه وفات او سنهء احدى و خمسين و سبع مائه ( 751 ) وقوع يافته . انتهى كمالات او زايد البيان است و تصانيفش مشهور زمان . از جمله : سلك سلوك و عشرهء مبشّره و كلّيات و جزئيّات و طوطىنامه و غيرهم است . « 1 » از سلك سلوك اوست : شيخ المشايخ عبد اللّه خفيف قدّس سرّه بيمار شده طبيبى بر سر او رفت . گفت : يا ايّها الشّيخ ، ما لعلّة ؟ قال : الوجود علّة لو انزل الوجود زالت العلّة . محمّد واسع كه جهان وسيع در چشم او تنگ‌تر از چشم مور نمودى گفت : اگر گناه را بوى بودى ، هيچ‌كس پهلوى من نتوانستى نشست . انتهى عرض كه مولانا بزرگ نيكوست . از اوست :
چيزى عجب است آن كمرگاه * آوازه بسىّ و در ميان هيچ
*
در اين دوران كه دور بىوفايى است * مرا با بىوفايى آشنايى است اگر گويم ببين در من ، بگويد * ضياء نخشبى ، اين خودنمايى است
هامش
سنهء 721 فوت شد . از اوست :بر عاشقى حرام بود عشق و عاشقى * كو ترك هردو كون نگيرد براى دوست كردم ز عشق زير و زبر خان و مان دل * تا هيچ‌كس دگر ننشيند به جاى دوستدهخدا : سعد الدّين بيرجندى ، شاعر اسماعيلى مذهب ايرانى ، در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجرى مىزيست . تخلّص خود را از نام خليفهء فاطمى كه به نزار معروف بود گرفت . او غير از ديوان اشعار ، مثنويى به نام دستورنامه دارد . وفاتش به سال 720 در بيرجند اتّفاق افتاد . از اوست :نگاه مىكنم از هرچه آفريد خداى * مرا سه چيز خوش آمد در اين سپنج‌سراى يكى سماع و دويم باده و سيم شاهد * كه اختيار همين هر سه كرد عالى راى*شكايتى بود ، امّا نمىتوانم گفت * كه هيچ خصم نكرد آنچه يار كرد و برفت*بهشتى ، دوزخى ، كافر ، مسلمان ، هرچه مىخوانى * خبر از خود ندارم ، عاشقم ، اين‌ها نمىدانم( 1 ) . ريحانة الادب 6 / 153 : از مريدان شيخ نظام الدّين و در اصل از اهالى نخشب بوده . از آثار اوست : سلك السّلوك ، طوطىنامه ، عشرهء مبشّره ، گل‌ريز ، لذّة النّساء . دهخدا : از نويسندگان و پارسىگويان هند و مريد شيخ نظام الدّين اولياست . به سال 750 در دهلى وفات يافت . از اوست :لاله يك داغ به دل دارد و عالم داند * من دو صد داغ به دل دارم و كس محرم نيست