تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
تفسير بحر الحقايق از تصانيف اوست . وفات او در سنهء ششصد و پنجاه و چهار بوده است . « 1 » هذا من اشعاره :
شمع ار چه چو من داغ جدايى دارد * با گريه و سوز آشنايى دارد سررشتهء شمع به كه سررشتهء من * كان رشته سرى به روشنايى دارد

نظامى عروضى سمرقندى

شاگرد مير معزّى و سخنور غرّاست . « 2 » وى راست :
از آن گويند آرش را جهانگير * كه از آمل به مرو انداخته تير
و كيفيّت آن‌كه برادرزادهء طهمورث از عمّ خود نصيبهء ملك به قدر يك تير درخواست نمود و او قبول كرد ، در جامع اللّطايف نوشته‌ام .

نظام اصفهانى

نظام الدّين محمود نظام تخلّص صفاهانى ، معاصر كمال اسماعيل بود . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 240 : به شيخ نجم الدّين دايه مشهور است و مسقط الرّأسش طهران و شيخ نجم الدّين كبرى تربيت وى را به جناب شيخ مجد الدّين بغدادى حوالت فرمود . صاحب نفحات نوشته كه شيخ با مولانا صدر الدّين قونيوى و مولوى معنوى در روم ملاقات فرموده . از اوست :اى دل تو اگر مست نه‌اى هشيارى * زان پيش كه بگذرد جهان بگذارى كم خسب به وقت صبح كاندر پى توست * خوابى كه قيامتش بود بيدارىدهخدا : از عرفاى بزرگ قرن هفتم و از شاگردان شيخ نجم الدّين كبرى است . به سال 617 در واقعهء حملهء مغول ، از خوارزم فرار كرده به همدان رفت و پس از آن راهى اردبيل و سپس روم شد . در قيساريهء روم به خدمت سلطان علاء الدّوله كيقباد سلجوقى رسيد و در حمايت وى آرام يافت . در سال 620 در شهر سيواس كتاب مرصاد العباد را در مباحث عرفانى ، به نام علاء الدّوله تصنيف كرد . او بقيهء عمر را در روم به امنيّت و فراغت و در مصاحبت عارفانى چون صدر الدّين قونيوى و جلال الدّين مولوى گذرانيد و به سال 645 وفات يافت . ( تاريخ وفات وى در متن ، 654 ذكر شده است . ) از اوست :عشقت كه دواى جان هر دل ريش است * ز اندازهء هر هوس‌پرستى بيش است چيزى است كه از ازل مرا در دل بود * كارى است كه تا ابد مرا در پيش است( 2 ) . آتشكدهء آذر 410 : كتاب چهار مقاله در حكمت علمى و آيين خدمت ملوك و غيره در اخلاق نوشته و مثنوى ويس و رامين منسوب به اوست و از شيخ نظامى قمى نيست . از اوست :دلى دارم كه در فرمان من نيست * تو پندارى كه اين دل زان من نيست مرا مادر دعا كرده است گويى * كه از تو دور بادا آنچه جويىتاريخ ادبيات صفا 2 / 961 : احمد بن عمر بن على سمرقندى ، مكنّى به ابو الحسن و ملقّب به نظام الدّين يا نجم الدّين ، از نويسندگان و شاعران قرن ششم هجرى است . وى در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت يافت . پس از تحصيلات مقدّماتى در سال‌هاى 504 - 506 عزم خراسان كرد . او به دربار ملوك آل شنسب وابسته بود و مدح آنان را گفت . به سال 551 كتاب معروف خود مجمع النّوادر را كه به چهار مقاله مشهور است به نام حسام الدّين على فخر الدوله مسعود برادرزادهء ملك شمس الدّين محمّد پادشاه غورى تأليف كرد . از اوست :ايا بديع زمانه كه در سخا و هنر * تو را نظير ندانيم جز نيا و پدر چو هفت و هشت حريفيم در يكى خانه * شناخته به خراسان به هفت هشت هنر دبير و شاعر و درزى ، طبيب و دانشمند * اديب و نحوى و قوّال و گازر ، آهنگر سه چار گندهء نيكو در اوفتادستند * ز باده‌هاى گران مست گشته جاى دگر( 3 ) . دهخدا : نظام الدّين قمرى ، از شعراى قرن هفتم اصفهان و با كمال الدّين اسماعيل و اثير الدّين اومانى معاصر بوده و به روايت