تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
با تو هركس كه همنشين باشد * گر به خود باشد آفرين باشد

مشتاق كشميرى

محمّد رضا مشتاق تخلّص كشميرى ، در همان عصر بود . سخنور نيكوست . از اوست :
نمك شور حشر مستى ما * از لب كيست مىپرستى ما خاك ما نقش پاى يار گرفت * چه بلند اوفتاد پستى ما
*
خال مشكين و لب گلگون و خطّ سبز او * مىزند باهم‌چو افيون و شراب و بنگ موج
*
مايهء غفلت غنى زر نشود نمىشود * گل ز غرور نقد خود بر نشود نمىشود

محمّد على خان داغستانى

والد على قلى خان واله داغستانى است . « 1 » منه :
جان تاب ز زلف تابدارى دارد * دل داغ ز لالهء عذارى دارد تن حسرت تيغ آبدارى دارد * سر هم سر فتراك سوارى دارد

مظهر

ميرزا جان جانان مظهر تخلّص سلّمه اللّه تعالى ، در كمال ورع و تقاوت و توكّل و قناعت و صاحب سلسلهء مريد و مراد است و با تقيّد مذهب ، وسعت مشرب دارد . در ابتداى حال التفات به شعر و سخن داشت . از مدّتى شاعرى كه دون پايهء اوست ترك كرده سواى شغل فقر و فنا كارى ندارد و احوال خود در ديباچهء ديوان خود مىنگارد . هذا منه :
هرچند كه خون شد ز تپيدن نفس ما * صيّاد نياويخت به گلشن قفس ما
*
بىحمايت نبود ميكشى ما زاهد * سايهء دست خدا ابر بود بر سر ما
*
هامش
قيامش در اكبرآباد به اكبرآبادى هم شهرت دارد . از اوست :وعده با ما وفاى آن با غير * شرف انصاف اين‌چنين باشد ؟( 1 ) . نصرآبادى 42 : والدش رستم بيگ نام و در زمان شاه عبّاس ثانى نهايت قرب داشت و الحال در خدمت نوّاب اشرف به حال خود مىباشد . از اوست :سروش ز جامه گشته عجب شاخ پرگلى * از هر گل قبا شده صيّاد بلبلى دل مىدهد به من كه دل ديگران برد * كم نيست التفات چنين از تغافلى
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 634 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده