تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢

مفرد

ملّا مفرد خيّاطى بود . منه :
خون بلبل را نه تنها در چمن گل مىخورد * هركجا خارى است آب از چشم بلبل مىخورد

مظهر

مير مظهر كوكنارى بود . « 1 » منه :
خون مظهر همه‌جا گل كرده است * خاك را لاله ، هوا را شفق است

مذهب قهپايه‌اى

مير جعفر مذهب تخلّص ، از قهپايه است . « 2 » منه :
آنان كه ز جام ناز مستم كردند * در حلقهء زلف پاىبستم كردند تا كشور بىخودى مرا داغ صفت * اين لاله‌رخان به روى دستم كردند « 3 »

منظور بخارى

ملّا منظور بخارى است . منه :
مى ناب از هواى بادهء لعل در جوش است * زمين از سايهء سرو خرامان تو گل‌پوش است

مستفيد بلخى

ملّا مستفيد ساكن حلاك مضاف بلخ ، در همان عصر بود . « 4 » منه :
به ياد فتنه زلف تو « 5 » از ما دل رود از دست * تو را آسان به كف « 6 » آيد ، مرا مشكل رود از دست

محمّد غفّار

بر شاهدى صادق نام عاشق شد . معشوقش او را در حوض انداخت و دستش از مفصل دست منفصل شد . در اين باب گفته :
هامش
( 1 ) . روز روشن 744 : ميرزا غلام على دهلوى ، در هندوستان نشو و نما يافته و با ميرزا جان جانان مظهر بر سر تخلّص مناقشه داشتند . از اوست :طفل ما كى مىشناسد قدر دل يا ديده را * اين‌قدر داند كه اينجا آب و آنجا آتش است( 2 ) . نصرآبادى 418 : ولد ميرزا محمود ، از ولايت قهپايه است امّا در اصفهان تولّدش واقع شد . ( 3 ) . نصرآبادى : دست به دستم بردند . و در نصرآبادى رديف اين رباعى ، « بردند » است . ( 4 ) . نصرآبادى 438 : مدّتى در خدمت عبد العزيز خان بوده . به جهتى رنجيده به خدمت عالىجاه سبحان قلى سلطان رفت . از اوست :تا رسى در مجلس رندان به كامى همچو مى * گر ز چشم شيشه ، آفت در دل پيمانه باش( 5 ) . نصرآبادى : به ياد فتنه از تو زلف و . ( 6 ) . نصرآبادى : به دست . و بيت بعد چنين آمده :اگر صد ناشناس آشنا ميرد چه غم امّا * از آن ترسم كه يك بيگانهء عاقل رود از دست