تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
گويند ظريفه و حاضرجواب هم به درجه‌اى بود ، چنان‌چه منقول است كه روزى خرى با ماده خويش صحبت مىكرد و زيب النّساء بيگم از بالاى قصر معاينه آن مىنمود و از غايت بىخيالى نيمى درون و نيمى برون مىگفت . به استماع اين سخن پادشاه فرمود چه مىگويى و اين چه كلمه بر زبان مىآرى ؟ بيگم فى البديهه اين شعر بر زبان آورد :
از هيبت شاه جهان لرزد زمين و آسمان * انگشت حيرت در دهان نيمى برون نيمى درون
ديگر نقل است كه روزى زيب النّساء مصرعى طرح فرمود و خطاب نمود كه هركه مصرعى ثانى بر اين مصرع چسبان خواهد ساخت انعام خواهد يافت و مصرع طرح اين بود :
از هم نمىشود ز حلاوت جدا لبم .
مير ناصر على كه در آن زمان استادى بود در زير آن اين مصرع چسبان نمود و بسا از شوخى طمع‌كار فرمود :
گويا « 1 » رسيد بر لب زيب النّساء لبم .
اين معنى موجب غضب و خشم بيگم شد . همان دم اين شعر گفته به ناصر على فرستاد :
ناصر على به نام على برده‌اى پناه * ورنه به ذو الفقار على سر بريدمت « 2 »
القصّه از اوست :
من ز دل ننگ و دل ز من ننگ است * صحبت ما چو شيشه و سنگ است مخفيا كى رسى به منزل دوست * راه تاريك و مركبم لنگ است
*
سرشك ديده‌ام امشب چنان مستانه مىآيد * كه پندارى برون از تن دل ديوانه مىآيد به خون آغشته دل چندان به زير خاك پنهان شد * كه بوى خود دل از خاك اين ويرانه مىآيد « 3 »

مظهر

مظهر على خان مظهر تخلّص ايرانى در همان عصر بود . « 4 » منه :
هامش
يافتند و قصايد و مثنوى در مدح او گفتند . از آن جمله ، محمّد على ماهر نهصد بيت مثنوى در مدح او گفته و اين بيت از آن مثنوى است :به ذات او صفات كردگار است * كه خود پنهان و فيضش آشكار استاز اوست :مىدهد گفتار تو جان كشتهء زار تو را * ظاهرا خاصيت عيسى است گفتار تو را( 1 ) . دهخدا : گويى . ( 2 ) . دهخدا : سر بريدمى . ( 3 ) . شرح حال و اشعار اين شاعر در حاشيهء كتاب آمده و در پايان آن نوشته شده : به قلم و مسوّدهء محمّد سيف الحق 13 شوّال 1286 . ( 4 ) . در رياض العارفين 526 ، از شاعرى به نام ابراهيم مظهر على ياد شده كه اصلش از تون و طبس خراسان بوده و در اصفهان تحصيل مىكرد . مردى فاضل بود كه به جذبهء نور على شاه اصفهانى مقيّد شده دست ارادت در دامانش زد و در اندك وقتى ترقّى كلّى نمود . از اوست :قطره بودم غرقهء دريا شدم * و اندر او چون قطره ناپيدا شدم