چون دهم تسكين ز پيغامت دل افسرده را * كى توان افروخت از پرتو چراغ مرده را
معنى كشميرى
كرى گوش داشت و هرچه كسى از قلم مىنگاشت مىفهميد . « 1 » منه :
صداى دل تپيدن از شكست رنگ مىآيد * زبان خامشى در پرده رسوا مىكند ما را
مايل
قطب الدّين مايل تخلّص از ملازمان عالمگيرى ، آخر ترك كرده و در شاهجهانآباد فروكش شد و بعد از واقعهء ناصر على به هفت روز وفات يافت . « 2 » خوبگوست . از اوست :
زنم صد طعنه با عريانى سر تاج شاهى را * كه چون مه در تنزّل ديدهام صاحب كلاهى را
*
بزم ما برهم ز سنگ محتسب كى مىشود * شيشهء ما چون عنب گر بشكند « 3 » مى مىشود
مخلص
قاسم خان مخلص تخلّص ، اصلش از ايران است . در كشمير آمده توطّن گزيد . منه :
ببوسم و به سر و چشم خويش بگذارم * شبى كه پاى تو را دست من حنا بندد
مخفى
زيب النّساء بيگم مخفى تخلّص بنت اورنگ زيب عالمگير ، از انتخاب زمانه بود . صورت و سيرت هر دو خوب داشت و از [ ] تخم سخنورى را از گنجينهء دل بر كشت اوراق مىانباشت و با وجودى كه پادشاه جم جاه امتناع سخنگويى مىفرمودند مگر زنهار اين شوق را از خيال نمىگذاشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . روز روشن 748 : حاجى حيدر على كشميرى . از اوست :تا رنگ باختم چمن زعفران شدم * آيينهء بهارنماى خزان شدم*تا او اشارهاى نكند وانمىشود * ابروى تو كليد در گفتوگوى ماست( 2 ) . روز روشن 707 : برادر ميرزا نظام الدّين طالع دهلوى و از تلامذهء مير معزّ فطرت بود . از علم عربى و حسن خط بهرهء وافى داشت . نشتر عشق سال وفات او را هفتم ماه صيام سنهء 1108 ، و آفتاب عالمتاب تاريخ وفات او را 1139 نوشته است . از اوست :پاكطينت را ز دنيايى در كار نيست * مىتوان چون آب گوهر از سر گوهر گذشت( 3 ) . روز روشن : بشكنى .
( 4 ) . دهخدا : او دختر بزرگ اورنگ زيب و زنى اديب و دانشدوست و هنرپرور بود . در شعر و انشا قدرت تمام داشت و زيب المنشآت از تأليفات اوست . خط نستعليق و شكسته را نيك مىنوشت . كتب بسيارى به نام او تأليف كردهاند . وى گاه شعر مىسرود و در بديهه چيرهدست بود . چون اورنگ زيب به شعر توجّه نداشت اكثر شعراى پايتخت ملازم بيگم بودند و نوازشها