تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
دلم از فراق خون شد ، تو فراق ديده باشى * به رهت غبار گشتم ، ز صبا شنيده باشى رخت از چمن چمن‌تر ، نگه از نگه رساتر * تو بلاى دودمان‌ها ز كجا رسيده باشى

ماهر

على قلى ماهر تخلّص ، مصوّر بىنظير و خوشنويس بىمثل بود و با وجود عدم سواد شعر خوب مىگفت . منه :
در گوش و زبان دل مردم سخن توست * در خلوت هركس كه رسى انجمن توست از غنچهء لعلش هوس بوسه نمودم * خنديد چو گل گفت زياد از دهن توست

معنى

ملّا مسيحا معنى تخلّص ، شاگرد آقا حسين خوانسارى بود . « 1 » خوبگوست . از اوست :
به پيرى بيش گيرند اهل دنيا دامن خواهش * قد اين خارها چون خم شود قلّاب مىگردد

مشتاق

نصيراى مشتاق تخلّص نيز از شاگردان آقا حسين خوانسارى است . منه :
آرد به راه طالب حق ره فتاد [ ه ] را * آب روان روان كند آب ستاده را
*
عكس از تبسّم تو مايل به خنده باشد * سيماب مرده در پس آيينه زنده باشد

منهى طهرانى

مير عطا منهى تخلّص طهرانى ، در همان عصر بود . « 2 » منه :
مُردم و نيست بجز دل به برم غمناكى * غير ابرو به سرم نيست گريبان چاكى
*
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 174 : مولد او قصبهء فسا است . در شيراز به خدمت علّامى شاه ابو الولى نسّابه به تحصيل مشغول گرديده . در سنهء 1115 فوت شد . از اوست :خون به قدر چهره رنگين كردنى در دل نماند * اين‌قدر هم نيست رنگ از چرخ زنگارى مرا*سيه‌بختى كه دارد در نظر لعل مىآشامش * چو داغ لاله از خون جگر رنگين بود جامش نفس بر گرد آن چون رشتهء گل دسته مىگردد * زبان هرگاه گل بر سر زند از بردن نامش( 2 ) . نصرآبادى 241 : به طريق محمّد قلى تسليم ادابند است . از اوست :چو موج ساغر از صد وجه دارم چين پيشانى * چو دود مجمر از صد رهگذر دارم پريشانى*هرگز نكرده آن ماه در خانهء كسى راه * در خانهء گمان هم گاهى به زور رفته