زلفت ز هر كنارى « 1 » در قصد عاشقان است * چيزى نمىتوان گفت ، روى تو در ميان است
مهرى
مير سيّد على مهرى تخلّص ، اصلش از جبل عامل است و او مثنويى در تعريف سراپاى معشوق گفته . خوب از عهده برآمده و او سيّد هم تخلّص دارد و سيّد على خان سيّد تخلّص در باب السّين گذشت . معلوم نيست كه اين سيّد غير اوست يا هم اوست . منه :
شكفته غنچه و خنديد لعل يار امروز * دو گل به گوشهء دستار زد بهار امروز
*
بعد از اين بيگانگى باشد ز خوبان چارهام * آشنايى مىشود سدّ ره نظّارهام « 2 »
مشفقى
مير محمّد رضا مشفقى تخلّص ، در همان عصر بود . « 3 » منه :
بس كه نى « 4 » در ناخن من آه بىتأثير كرد * آخر اين دست تهى را تركش پر تير كرد
مظفّر
حاجى مظفّر از مردم ولايت است . در هندوستان رسيده به زيارت بيت اللّه فايز شد . منه :
ز شرم كشتنم خوى پر گل عارض چه مىآرى * كسى زخم شهيدان را به آب گل نمىشويد
ممتاز
مير ممتاز شخصى ، معلوم نيست كه همان اوّل كس است يا غير اوست . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : كناره .
( 2 ) . با توجّه به اين بيت :شمع را بر سر نمىدانم هواى روى كيست * بوى گل مىآيد از دود پر پروانهامكه در نصرآبادى 366 ، به نام مشفقى قمى آمده ، احتمال دارد كه بيت مذكور در متن ( بعد از اين بيگانگى . . . ) ، نيز مربوط به اين شاعر باشد كه كاتب سهوا آن را در اينجا نوشته است .
( 3 ) . نصرآبادى 366 : او هم قمى است . از اوست :به روز بىكسى چون جان رود از جسم غمناكم * به غير از غم سيهپوشى نيايد بر سر خاكم*شمع را بر سر نمىدانم هواى روى كيست * بوى گل مىآيد از دود پر پروانهام( 4 ) . متن : بى . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 5 ) . روز روشن 765 : ممتاز شيرازى ، در هندوستان رسيده و به شهر عظيمآباد اقامت اختيار نمود و در سنهء 1045 فوت شد . از اوست :چون دعاى مستجاب آخر به جايى مىرسم * مرغ قدسم ، دامن پاكم بود بال و پرمنصرآبادى 428 : مير ممتاز خراسانى است .