دستگاه بود . در نثرنويسى طرزى خاص گزيده و در عهد بهادر شاه مسافر عالم ثانى گرديد . منه :
زنهار به محفل ندهى ره چو منى را * كآزرده دل آزرده كند انجمنى را
منصف نورانى
نوّاب فاضل خان نورانى منصف تخلّص ، از امراى عصر اورنگ زيب پادشاه و سخنور كمالات دستگاه بود . منه :
ما خود سفر ز خاطر احباب كردهايم « 1 » * يادش به خير هركه فراموشكار ماست
منعم خان
نوّاب منعم خان خانخانان ، فاضل كامل و وزير عهد بهادر شاه بود و نسبت ارادت به شاه محمّد الهآبادى داشت . خوبگوست . از اوست :
بلبل از ناله ، گل از خون دل ايجاد كنم * عالم ناز و نياز دگر آباد كنم
رفت مجنون و خراب است بيابان جنون * گردباد دگر از خاك خود امداد كنم
مسعود
ولد آقا زمان زركش سخنور نيكوست . از اوست : « 2 »
كاهيده بس كه آتش عشق بتان مرا * چون شمع در گلو گره افتد زبان مرا
از يك نگاه غارت گلشن نمىشود * محروم سير گل مكن اى باغبان مرا
مقيم كتابدار
ميرزا مقيم كتابدار سلطان ايران بود . « 3 » منه :
مىتوانى كه به مطلب رسى و ناز كنى * گر ز افشاندن دامان پرِ پرواز كنى
مرتضى قلى
سيّد مرتضى قلى ، در همان عصر بود . منه :
هامش
( 1 ) . متن : كردهام . تصحيح شد .
( 2 ) . اين مصرع در متن آمده است :مىتوانى كه به مطلب رسى و ناز كنى .( 3 ) . نصرآبادى 75 : خلف ميرزا قواما ، از اكابر كفران روى دشت است من اعمال اصفهان . در زمان شاه جنّتمكان به حجابت دكن رفته . از اوست :كيفيت بهار ره هوش مىزند * سودا به سر چو باده به خم جوش مىزند
گل را مراد نالهء بلبل شنيدن است * زين خندهها كه از لب خاموش مىزند