اورنگ زيب پادشاه در ملتان فوت شد . « 1 » هذا من ديوانه :
زينت خانهء صيّاد بود مرغ اسير * از گرفتارى طاووس قفس گلزار است
*
تكمه در پيرهن نمىگنجد * از همآغوشى گريبانش « 2 »
مؤمن
مؤمن تخلّص شخصى است . منه :
دين و ايمان از من [ آن ] ترك تغافل كيش برد * تنگ چشمى هرچه بود از خانهء درويش برد
مهدى
ميرزا مهدى ولد ميرزا حبيب اللّه در سنهء 1081 فوت شد . « 3 » منه :
تيغ او « 4 » پيوسته دارد آن كمر را در ميان * مىرسد آخر به جايى هركه صاحب جوهر است
مسرور شاملو
ولى محمّد خان مسرور تخلّص از مردم شاملو و امراى ايران است . چندى بيگلر بيگى كرمان و من بعده حاكم لاهور بود . در آنجا جمعى بر سرش ريخته كارش تمام كردند . منه :
بود پيچيده طومارى زبان شكوهآلودم * تو هم مگشا سر او را كه من دانسته نگشودم
مناسب - مشتاق
محمّد باقر مناسب و مشتاق هردو تخلّص دارد . معاصر ميرزا سرخوش است . منه :
به خواب عدم راحتى داشتم * از اين خواب ما را كه بيدار كرد
مخلص خان
نوّاب مخلص خان ميربخشى اورنگ زيب پادشاه و در فضل و كمال و سخنورى صاحب عالى
هامش
( 1 ) . روز روشن 756 : در سنهء 1090 در شهر ملتان فوت شد .
( 2 ) . بيت مطلع از روز روشن :بس كه پر شد ز سرمه چشمانش * شد رگ سنگ سرمه مژگانشابيات ديگر ، از نصرآبادى 441 :خارخار طمع از هيچ كسى نيست مرا * مرغ تصويرم و در دل هوسى نيست مرا
همچو نى سربهسر افتاده گره در كارم * جز لب لعل تو فريادرسى نيست مرا( 3 ) . نصرآبادى 16 : از جانب والد به مجتهد الزّمانى مير سيّد حسين و از طرف والده به شيخ لطف اللّه ميسى نسبت مىرساند . از اوست :به هردو روز يكى ( كسى ) را ز خاك برگيرد * نديدهايم چه دولت عزيز دربهدرى( 4 ) . نصرآبادى : تيغ از آن .