سخن گر عالم از حسن ادا گرديد تسخيرش * خموشى لفظها « 1 » دارد كه نتوان كرد تقريرش
منير تربتى
ملّا منير تربتى است . ديگر كس است . منه :
نيست از آيين محنت كردن از يارى گله * ورنه زان بدعهد مىكرديم بسيارى گله
منوچهر عبّاسى
منوچهر خان عبّاسى ، در سنهء 1079 فوت شد . « 2 » منه :
معنى مردى تمام از تيغ مىآيد برون * مصرع شمشير را خود مصرعى در كار نيست
محمّد داغستانى
محمّد جان بيگ داغستانى ، معاصر شاه سليمان صفوى بود . « 3 » منه :
چنانكه محو شود سايه « 4 » در ميان دو شمع * ز جا روم چو به آيينه روبهرو گردد « 5 »
منشى
مير زين العابدين منشى تخلّص ، منشى سركار شاه سليمان صفوى بود . « 6 » منه :
كس نديديم به هموارى خود زير فلك * گويى اين سنگ همين بر سر ما مىگردد
مفيد بلخى
ملّا مفيد بلخى ، سخنور نيكوبيان در عهد پادشاه شاهجهان در هندوستان آمده . در عهد
هامش
( 1 ) . روز روشن : لطفها .
( 2 ) . نصرآبادى 24 : منوچهر خان از اعاظم لر كوچك است . بعد از عزل على قلى خان برادرزادهاش به ايالت ايل مذكور سرافراز شد . از اوست :ابروى كماندار تو پيوسته به جنگ است * مژگان رساى تو رساتر ز خدنگ است*زلفت نتوانست دل از اهل وفا برد * خطّ تو برون آمد و زنگ از دل ما برد( 3 ) . نصرآبادى 42 : پدرش رستم بيگ در خدمت شاه عبّاس ثانى نهايت قرب داشت و در فن نقاشى استاد بود .
( 4 ) . نصرآبادى : چنانچه سايه شود محو .
( 5 ) . متن : گردم . تصحيح از نصرآبادى و بيت مطلع غزل ، از نصرآبادى :به محفلش ز حيا وصل آرزو گردد * به ساغرش ز ادب باده آبرو گردد( 6 ) . نصرآبادى 72 : خلف ميرزا عبد الحسين منشى الممالك ، به منصب انشاء الممالك سرافرازى يافت . از اوست :بىحجابى پردهء ديدار عاشق مىشود * عينك چشم و دل ما باشد اين ديوارها*گه چرخ مرا ز عيش مستى افزود * گاهى ز خمار تنگدستى افزود
روشن دل را سپهر چون فوّاره * چندانكه بلند كرد ، پستى افزود