از نيل توست خال لب جانفزاى او « 1 » * نيلوفرى ز چشمهء حيوان برآمده
*
اين عمر كه بىتاب ببينى آن را * نقشى است كه بر آب ببينى آن را
دنيا خوابىّ و زندگانى در وى * خوابى است كه در خواب ببينى آن را
ماهر كشميرى
ميرزا محمّد على ماهر تخلّص ، نصرآبادى او را كشميرى نوشته ، لكن تحقيق آن است كه از مردم هندوستان است . سخنور جليل القدر و با قدسى و كليم و غيرهما همطرح بود . ديوانى مبسوط و مثنوىهاى متعدّده و نثرى مسمّى به گل اورنگ در مدح اورنگ زيب پادشاه دارد و ميرزا سرخوش از شاگردان اوست . « 2 » اوستاد صاحب كمال و دقيقهسنج و حاضرجواب خوبگوى بود .
نقل است روزى برهمن پسرى به حضور نوّاب سعد اللّه خان اين شعر خود خواند :
به ميدان سخنگويى سبق [ برد ] * برهمنزادهاى از دو برهمن
در اين اثنا ميرزا محمّد على ماهر رسيد . نوّاب گفت : ميرزا بشنويد كه برهمنزادهاى از دو برهمن چه مىگويد . چون برهمن پسر بيت مذكور را پيش محمّد على ماهر خواند ، ماهر گفت كه از بيت شوكت نوّاب عبارت را منقلب كرده است . همچو گفته باشد :
برهمنزادهاى گويى سبق بد * به ميدان سخن از دو برهمن
نوّاب بر حسن تصرّف ماهر آفرينها گفت و اوستاد مذكور براى اين مصرع :
انتقام پدر از خصم پسر مىگيرد ،
تا شش ماه غور كرده و مصرع ديگر رسانيده و آن اين است :
حاسد اهل سخن داغ ز حدّ سخن است * انتقام پدر از خصم پسر مىگيرد
القصّه استاد غرّاست . وى راست :
تا به دل گرديدهام خرسند عالم از من است * در قناعت مور از يك دانه صاحب خرمن است
*
چشمم چگونه ديدن رويت هوس كند * نظّاره بر چراغ تو كار نفس كند
*
هامش
( 1 ) . روز روشن : تو . و بيت قبل از آن از روز روشن :هرجا سخن ز عارض جانان برآمده * رنگين حكايتى ز گلستان برآمده( 2 ) . روز روشن 705 : شيخ محمّد على اكبرآبادى ، با پدر خود به خدمت ميرزا محمّد زمان حاضر مىشد و ميرزا او را به شيخ محمّد على مسمّى ساخت . بعد وفات ميرزا ملازمت شاهزاده داراشكوه برگزيد و به مريد خان مخاطب گرديد . در سنهء 1089 فوت شد و در آفتاب عالمتاب نوشته كه بر دست ميرزا جعفر معمّايى مسلمان شد و با وى به ايران رفت و پس از وى رفيق ملّا شفيعا گشت و همراه على مردان خان به هندوستان عود نمود و محمّد افضل سرخوش از تلامذهء اوست .