هندى در فارسى آورده است . او در آن كتاب بيتى در نعت رسول صلعم گفته كه مقبول طبايع شد و آن اين است :
دل از عشق محمّد ريش دارم * رقابت با خداى خويش دارم
و او را با ملّا شيدا ربط كلّى و محبّت مفرط بود . هذا منه :
در بزم عاشقان چو برآرم ز سينه آه * چون هيزمى كه دود كند دورم افكنند
*
گر از خراش دلم منكرى ببين بىرحم * كه پوستكنده سخن مىكند ادا ناخن
ملّا ثانى كازرونى
خواجه ملّا ثانى نبيرهء خواجه ملّا كازرونى است . منه :
دى نغمهسرايان چمن با دف و چنگ * اين قول عزيز كرده بودند آهنگ
كاى بىخبران ، يار عزيز است عزيز * دامان وصالش نگذاريد ز چنگ
منير
ملّا ابو البركات منير تخلّص ، منشى بىنظير و صاحب مضامين دلپذير است و اشعارش به صد هزار بيت رسيده و مثنويات متعدّده دارد و طبعش مايل ابهام است و بر كلّياتش جلالاى طباطبا كه در نثرنويسى اوستاد قرار داده است ، ديباچه نوشته و او در عالم جوانى از اين جهان رفت . « 1 » اوستاد خوبگوست . از اوست :
به نوعى « 2 » كرد آن گل رشك گلشن خانهء ما را * كه مىپرسند از بلبل ره كاشانهء ما را
*
كس ايمنى از آفت همسايه ندارد * هر شعله كه برخاست ز دل در جگر افتاد
*
هامش
( 1 ) . روز روشن 774 : خلف ملّا عبد المجيد ملتانى ، در عهد شاهجهان پادشاه امير منشيان سركار سيف خان صوبهدار الهآباد بود .
منشآت آن زمانش به انشاى منير شهرت دارد . در سنهء 1054 در اكبرآباد فوت شد . مثنوى « رمز و ايما » و « نور و صفا » و « آب و رنگ » و « ساز و برگ » و « درد و الم » و « رسالهء كارنامه » و « سراج منير » و « شرح قصايد عرفى » بر كمالش در فن نظم و نثر شهود عدلند .
دهخدا : مولدش دار السّلطنهء لاهور است . از اوست :پيش از كرشمهء تو ستم در جهان نبود * تا آن نبود عربدهء آسمان نبود
آمد به خواب خويش و گرفتار خويش شد * يا خويش هم ز فتنهگرى مهربان نبود
از موج گريه پردهء چشمم ز هم گسيخت * گويى نصيب كشتى من بادبان نبود
روزى كه دل به زلف توام بود آشنا * چون شانه جز حديث شبم بر زبان نبود( 2 ) . روز روشن : به رنگى .