بىخود از زمزمهء مرغ گرفتار شدم * ديگرى ياد تو مىكرد و من از كار شدم « 1 »
محضرى همدانى
ملّا محضرى همدانى مشهور به ملّا زواره ، قصيدهگوست . « 2 » اين بيت از جملهء غزلهاى اوست :
عمرت به شب گذشت بيا محضرى بگو * اى خان و مان خراب ، چه كردى به روز خويش
مير جمله
مير جمله ميربخشى سركار شاهجهان پادشاه ، « 3 » چون به سبب تقصيرى به معرض عتاب پادشاهى افتاد و امراى ديگر از اختلاط او پهلو تهى كردند ، در اين ماده اين بيت گفته به حضور پادشاه فرستاد و به اين وسيله مورد عنايت شاهى شد .
كنارهجوى از اين مشت استخوان شدهاند * سگان اين سرِ كو خوشمزاجدان شدهاند
ميرك
ميرك نام شخصى است . منه :
زان به ويرانه خوش افتاده دلم را كه در او * نيست منعىّ و قبولىّ و در او بارى نيست
منعم حكّاك شيرازى
در همان عصر بود . « 4 » منه :
آن را كه زور بازوى كسب و هنر بود * دست پر آبله صدف پر گهر بود
مسيحا پانىپتى
ملّا سعد اللّه مسيحا تخلّص ساكن پانىپت ، سخنور صاحب قدرت است « 5 » و قصّهء رام سيتا از
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر ، از نصرآبادى 322 :غافل مشو كه عمر تو بر باد مىرود * بر رخش عمر ، هر نفسى تازيانهاى است*زردرويى نكشد هركه حجابى دارد * غنچه تا گل نشود ، رنگ نمىگرداند( 2 ) . نصرآبادى 325 : به ملّا دروازه مشهور و با ملّا غيرت خشونتى داشت . اين بيت را در جواب قصيدهء عرفى گفته :به بىقرارى عاشق به وعدهگاه وصال * به اضطراب دل از شوق آمد آمد يار( 3 ) . دهخدا : روح شهرستانى ، ميرزا محمّد روح الامين ملقّب به مير جملهء اصفهانى متوفّى به سال 1047 ، او راست : خمسه و ديوان غزليات كه مرتّب به حروف قوافى است .
نصرآبادى 56 : روح شهرستانى به خدمت جهانگير پادشاه رسيد و از طرف وى به منصب مير جملگى نايل گرديد و پس از آن به خدمت شاه عبّاس درآمد و مجدّدا به هند برگشت .
( 4 ) . روز روشن 773 : در هند رسيده به دار الخلافهء اكبرآباد اقامت نمود و در عهد شاه اورنگ زيب فوت شد . مثنويى در وصف اكبرآباد به يادگار گذاشت . از اوست :ما نمىدانيم گويا از گرفتاران كيست * دعوى آزادى سرو چمن را بندهايم( 5 ) . روز روشن 738 : مولدش قصبهء كرانه در حوالى شهر پانىپت است . با ملّا شيدا فتحپورى كمال اتّحاد داشت .