و خوبگوست . « 1 » از اوست :
صوفى به سماع دست از آن افشاند * تا آتش خويش را دمى بنشاند
عاقل داند كه دايه گهوارهء طفل * از بهر سكوت طفل مىجنباند
مير محمّد
مير محمّد خليفهء شيخ محمّد على مشهدى است . منه :
ز من نماند به جا هيچ يار جانى من * تمام برد ز من آب زندگانى من
مؤمنا
مؤمنا گونابادى است . « 2 » منه :
مؤمن آنان كه خوب مىدانندت « 3 » * بينند چو باطن تو بشناسندت « 4 »
عمرى بودى چنانكه « 5 » خود مىدانى * يكچند چنان بزى كه مىدانندت « 6 »
محشرى خوانسارى
ملّا محشرى خوانسارى است . « 7 » منه :
طفل بدخو چون شود كامل به تمكين مىشود * در رسيدن ميوههاى تلخ شيرين مىشود
مفرد همدانى
ملّا مفرد همدانى است . « 8 » منه :
هامش
( 1 ) . در دهخدا آمده كه مؤمن اصفهانى خلف آقا حاجى اصفهانى ، از گويندگان قرن يازدهم هجرى بود . از اوست :مانند شعله برزده دامان گذشت و رفت * گرم از برم چنانكه به دل اضطراب سوخت( 2 ) . نصرآبادى 311 : گويا برادر شيخ ملّا محمّد فارسى است . به هند رفته و از آنجا سه بار به زيارت كعبه مشرّف شده است .
( 3 ) . نصرآبادى : مىخوانندت .
( 4 ) . نصرآبادى :احوال درون بد نمىدانندت( 5 ) . نصرآبادى : چنانچه .
( 6 ) . اين رباعى در روز روشن 778 و ريحانة الادب 6 / 34 ، به نام ملّا حسين يزدى متخلّص به مؤمن كه از تلامذهء ميرزا جان شيرازى بوده با كمى تفاوت به اين صورت آمده :مؤمن به بدى نيست كسى مانندت * وين طرفه كه خلق نيك مىخوانندت
يكچند چنان بدى كه خود مىدانى * يكچند چنان باش كه مىدانندت( 7 ) . نصرآبادى 319 : مردى درويش و تهىدست اما زندهدل بود . در حال تأليف ، نود سال سن دارد . از اوست :روزى كه آسمان به كسى كينهور نبود * دانش نبود و فضل نبود و هنر نبود
روزى كه قدر بىخردان مىفروخت بخت * شايستگى به كشور شاهان سمر نبود*پير چون گشتى مشو غمگين ز وضع روزگار * ميوه رنگينتر شود هرچند مىماند به بار*سينه كندم ز غمش ، كوه به فرياد آمد * بيستون ناله برآورد كه فرهاد آمد( 8 ) . آتشكدهء آذر 97 : اوقات به نعلچهگرى مىگذرانيد و در خدمت آقا خان مقدّم بود .