تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
رحلت فرمود . « 1 » « داد ملّا شاه در توحيد جان » « 2 » تاريخ وفات اوست . نقل است كه چون رايات فردوس آستانى در كشمير نزول اجلال كرد و علماى آن وقت به عرض پادشاه رسانيد كه از اين بيت ملّا شاه :
پنجه در پنجهء خدا دارم * من چه پرواى مصطفى دارم
اهانت جناب رسالت‌مآب مىبرآيد ، واجب التّعذير است . پادشاه شخصى را براى استكشاف اين امر پيش ملّا فرستاد . چون پيش او رسيد پرسيد كه اين بيت از آن شماست ؟ ملّا گفت كه از اين بيت بوى شرك مىآيد كه خود را و خدا را و رسول را جدا دانسته . آن‌كس به حضور آمده ماجرا عرض كرد . حاضرين گفتند كه الحال ملّا دعوى الوهيّت و نبوّت مىنمايد . پس از چند روز بعضى از علما براى تعذيرش پيش او رفتند . چون روبه‌روى او رسيدند از آتش قهر درونى او تاب نياورده پس‌گرا شدند . القصّه امجد اولياست . وى راست :
در مدرسه آنچه مبحث ياران است * در صومعه آنچه بر گرفتاران است آن‌گاه كه مهر تو گزيدم ديدم * اين‌ها همه كارهاى بىكاران است « 3 »

مخترع

ملّا مخترع اوستاد نيكونهاد ، معاصر ملّا عطاى جونپورى و غيره است . منه :
در شكستم چند كوشى اى بت نامهربان * من پريشان‌خاطرم ، زلف پريشان نيستم

ممتاز

فضل على بيگ ممتاز تخلّص ، از غلامان شاه ايران بود . « 4 » منه :
ز ميان چو رفته باشم به كنار خواهى آمد * چو به كار من نيايى ، به چه كار خواهى آمد

مؤمن اصفهانى

آقا مؤمن صفاهانى پدر حاجى محمّد صادق متخلّص به صامت و از درويشان صاحب كرامت
هامش
( 1 ) . دهخدا : در شهر بدخشان متولّد گرديد و در كشمير اقامت گزيد . نزد ميان شاه ، شاگردى كرد . به سال 1069 يا 1070 درگذشت . ( 2 ) . برابر است با سال 1072 ه . ق . ( 3 ) . ابيات ديگر ، از ريحانة الادب 5 / 382 :شود ز يك دل زنده هزار دل زنده * ز يك چراغ توان صد چراغ روشن كرد*از بستگى خويش اگر واگردى * بر وارسى خويش مهيّا گردى واگرد به گرد خويش مانند حباب * تا واگردى ز خويش ، دريا گردى( 4 ) . دهخدا : ممتاز گرجى ، فضل على بيگ نوادهء اصلان بيگ ، از رجال دورهء شاه سليمان صفوى بود . از اوست :تا گرمى رخسار تو را ديد نگاهم * در چشم ترم چون مژه خشكيد نگاهم از ديده برون يك سر مژگان ننهد پاى * تا گشت ز ديدار تو نوميد نگاهم