است . از حضور دور كنيد . بعد از مدّت ممتد بار ديگر به ذريعهء بيگم مذكور امر شعرخوانى يافت .
ناگاه از زبانش اين شعر برآمد :
من مىروم و برقزنان شعلهء آهم * اى همنفسان دور شويد از سر را هم
پادشاه بىدماغ شده باز متوجّه نشد . ايضا از اشعار اوست :
چون بر دل شكستهدلان بگذرى به ناز * از شيشهء شكسته نگهدار پا سوار
مؤلّف فقير گويد كه اين شعر نيز از آن قبيل است .
ميرزا جانى اصفهانى
ميرزا جانى صفاهانى است . منه :
ديشب از كوى تو با غم دوش بر دوش آمدم * نااميدى در بر و حسرت در آغوش آمدم
محبّى بغدادى
محبى بغدادى است . در سنهء 1024 در آگره بود . منه :
جوش زد خون دل و سر نگشودم گله را * من و اين صبر ، بنازم جگر و حوصله را
معنى هروى
معنى تخلّص شخصى هروى است . منه :
كامل ز بلا خوف شگرفى دارد * ناقص در دين به طعنه حرفى دارد
از حوصله است بيم مردان بلا * ترسد ز شكست هركه ظرفى دارد
مسكنى
درويش مسكنى از شاگردان غزالى مشهدى است . از ساقىنامهء اوست :
شرابى كه از دل ندامت برد * ز جان هول روز قيامت برد
چو پيش قدح شد صراحى علم * عيان « 1 » گشت معنىّ نون و قلم
ملّا شاه بدخشانى
حضرت ملّا شاه بدخشانى سرآمد عارفان يزدانى است و مريد حضرت شيخ مير ساكن لاهور و سخنور ذى مقدور و در كشمير اقامتپذير بود . بعد وفات مرشد كامل در لاهور آمده از اين جهان
هامش
( 1 ) . متن : عنان . تصحيح شد .