مرا كه صحبت يوسف ملال چاه دهد * ز اختلاط عزيزان خدا پناه دهد
مفلسى مشهدى
ملّا مفلسى مشهدى ، مرد آزادمزاج بود . « 1 » خوبگوست . از اوست :
اى ورق رخ تو را ميم يكىّ و لام دو * از « 2 » رخ و زلف تو مرا صبح يكىّ و شام دو
گه سگ خويش خوانىام ، گاه گداى مفلسى * دولت خواجگى ببين « 3 » بنده يكىّ و نام دو
ملولى
ملك محمّد ملولى تخلّص داشت . منه :
زانرو به گلو گريه گره كرد نفس را * تا درد دل خويش نگويم همه كس را
ملالى
مير خرد ملالى تخلّص داشت . « 4 » منه :
چون در آخر واقف عهد و قرار من شوى * ترسم از بدعهدى خود شرمسار من شوى
ملك محمود
ابن ملكشاه ، در عهد جهانگير پادشاه بود . منه :
اى شاه نه تخت ، نه نگين مىماند * آخر به تو يك دو گز زمين مىماند
صندوق خود و كاسهء درويشان را * خالى كن و پر كن كه همين مىماند
مونس
مونس تخلّص شخصى است . منه :
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس 29 : به جنون مبتلا شد . مزارش در مشهد در لنگر خواجه خضر است . از اوست :خلق گويد مفلسى ديوانه شد * لا جرم ديوانگى از مفلسى است( 2 ) . مجالس النّفايس : وز .
( 3 ) . مجالس النّفايس : خواجگى نگر . و دو بيت ديگر اين غزل ، از مجالس النّفايس :چشم مرا به راه تو خون جگر فرو گرفت * ديدهء من بيا ببين باده يكىّ و جام دو
در ره عشق آن دو لب پاى دلم زد آبله * هست در اين سفر مرا گام يكىّ و كام دو
گفت كه بوسه از لبم ، نسيه و نقد چون برى ؟ * گفتم اگر كرم كنى ، نقد يكىّ و وام دو( 4 ) . دهخدا : مير خرد شيرازى ، برادر مير كلان سبزوارى ، شاعرى است كه اصل وى از سادات بخارا است ، امّا در سبزوار متولّد گرديد . از اوست :ز نالهء تو ملالى ، درون من خون شد * دگر براى خدا اين ترانه ساز مكن*چنان خو كردهام شبهاى هجران با خيال او * كه در خاطر نيايد ذوق ايّام وصال او