نيازمند تو با هركه گفتوگو دارد * چو چشم شيشهء مى گريه در گلو دارد
مصاحب نايينى
ملّا حسن مصاحب تخلّص ، ساكن نايين ، صاحب علم و فضل ، معاصر تقى اوحدى ، سخنور بىمثل بود . « 1 » منه :
مصاحب در ره آن يار جانسوز * محبّت را از آن كودك بياموز
كه مادر بهر جورش چون ستيزد * همان در دامن مادر گريزد
مطربى قزوينى
شاگرد فروغى عطّار است . منه :
چو نتوانى دلت را مهربان كرد * به بىمهرى نگاهى مىتوان كرد
منصف طهرانى
محمّد اسماعيل منصف تخلّص طهرانى ، اصلش از شيراز است و مجدا و مقيما و شريفا برادر اويند .
منصف مذكور در عهد شاهجهان پادشاه در هندوستان آمده مدّتى مانده به ايران رفت . « 2 » هذا من ديوانه :
ديگرى چون من نداند خوى محبوب مرا * خوبتر نشناخت از من هيچكس خوب مرا
*
با زشتى عمل چه كند كس بهشت را * ماتمسراست خانهء آيينه زشت را
*
در سينه دلم گم شده ، تهمت به كه بندم * غير از تو كسى راه در اين خانه ندارد « 3 »
*
ننگ از مال كسان نيست شهان را آرى * اين گدايان همه با طبل و علم مىگردند
*
چو نيست چشم تمنّاى از وفاى كسى * دگر براى چه ميرد كسى براى كسى
مقيما
برادر منصف مذكور است . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شاعران قرن يازدهم هجرى و اصل وى از قصبهء نايين بوده ولى در اصفهان مىزيست . در برخى از علوم خاصه علم رمّالى متبحّر بوده و طبعش به مطايبه رغبتى كامل داشت .
( 2 ) . ريحانة الادب 6 / 16 : از شعراى قرن يازدهم هجرى شيراز بود و به جهت كثرت اقامت در تهران به تهرانى شهرت يافت . او به هند هم سفرى كرد .
( 3 ) . اين بيت در كاروان هند 1 / 31 به نام ابراهيم ادهم آرتيمانى آمده است .
( 4 ) . روز روشن 759 : برادر ملّا منصف طهرانى است . از اوست :