گله امروز كنم سر ز جفايت كه مباد * اين حكايت همه در روز جزا نتوان گفت
مظفّر حسين ميرزا
صبيّهزادهء شاه طهماسب ماضى است . « 1 » منه :
صافدل را از گرانجانان كجا نقصان بود * قدر گوهر نشكند گر پر كنى دريا به سنگ
معشوق
خواجه لطيف معشوق تخلّص ، در عصر جهانگير پادشاه بود . منه :
نه به شيخ اندر نسب ، نه با برهمن مىرسم * زادهء چاك گريبانم ، به دامن مىرسم
مخفى
نور جهان بيگم مخفى تخلّص ، مخدّرهء منظورهء جهانگير پادشاه و فصيحه و عاقله بود . عطر گلاب و فرش خانه و زيور ملمّع از مخترعات اوست و بعضى نام او را به لحاظ سر حرف نامش در باب النون آوردهاند . « 2 » منه :
زاهدا هول قيامت مفكن در دل ما * هول هجران گذرانديم ، قيامت معلوم « 3 »
مرشد يزدجردى
ملّا مرشد يزدجردى در هندوستان آمده به اوستادى خان زمانخان امانى تخلّص عزّ امتياز يافت . اوستاد نيكوست . از اوست :
در شيشه جرعهاى ز شراب شبانه ماند * اسباب فتنه باز به دست زمانه ماند
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 76 : در عهد شاه عبّاس بوده . از اوست :زاهد به كرم تو را چو ما نشناسد * بيگانه تو را چو آشنا نشناسد
گفتى كه مكن گنه بينديش از من * اين را به كسى گو كه تو را نشناسددهخدا : از شعراى معاصر شاه صفى و فرزند سنجر ميرزا كه از مادر به شاه طهماسب و از پدر به شاه نعمت اللّه ولى مىرسد . او و پدرش را به سعايت بدگويان به امر شاه صفى كور كردند . از اوست :دل مرغ چمن از غنچهء تصوير نگشايد * طلسم غنچه از بازيچهء تزوير نگشايد
به آن نازكميان سستپيمان بستهام عهدى * كه تا خونم نريزد از ميان شمشير نگشايد
حريف بدگمانى نيستم هرچند مىدانم * كه جز آيينه كس چشمى به رويش سير نگشايد( 2 ) . تذكرهء شعراى پنجاب : در سنهء 1048 فوت شد . از اوست :نور جهان گرچه بهصورت زن است * ليك به باطن زن شيرافكن است*گشاد غنچه اگر از نسيم گلزار است * كليد قفل دل ما تبسّم يار است( 3 ) . بيت مطلع غزل ، از تذكرهء شعراى پنجاب :دل بهصورت ندهم تا شده سيرت معلوم * بندهء عشقم و هفتاد و دو ملّت معلوم