تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
من نمىگويم سمندر باش يا پروانه باش * چون به فكر سوختن افتاده‌اى مردانه باش

مرتضى قلى خان

ديگر كس است . او را نيز از جملهء امراى ايران نوشته‌اند . منه :
دل من كه نازك‌تر از خوى يار است * گرفتار خوى بد روزگار است تو هرجور خواهى بكن با دل من * مرا با تو كار است ، با دل چه كار است

محمّد خان قبچاق

ميرزا محمّد خان خلف حسن بيگ قبچاقى است . پس از وفات خليفه سلطان وزير اعظم ايران شد . « 1 » منه :
شهيد عشق و محبّت « 2 » نمىشود گمنام * كه بيستون به ره عشق لوح فرهاد است

محمّد رضا مشهدى

حكيم محمّد رضا مشهدى ، معاصر تقى اوحدى است . منه :
در معصيتم عمر تبه مىگذرد * روزم چو شب تيره سيه مىگذرد امّا به همين خوشم كه در حضرت دوست « 3 » * نامم به وسيلهء گنه مىگذرد
بعضى اين اسم را در باب الرّاء نوشته‌اند .

محمّد مكّى

شخصى است . منه :
ترسم كه شادكامى دشمن فزون شود * ورنه فغان كنم كه دل سنگ خون شود

محمّد سلطان ترك

در همان عصر بود . منه :
بريز خون مرا ساقى و به ساغر كن * چه مىشود تو هم از خون ما تهى پر كن
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 22 : به مصاحبت و منادمت شاه عبّاس ثانى سرافراز شده . از اوست :چون توانم داشت پنهان مهر رويت را به دل * عشق ما را پرتو حسن تو عالمگير كرد*از هيچ دلى نيست غبار آينه‌ام را * از صافى خويش است حصار آينه‌ام را( 2 ) . نصرآبادى : شهيد تيغ محبّت . ( 3 ) . هفت اقليم 2 / 218 : حضرت تو .