مشفقى هندى
شيخ ماكهن مشفقى تخلّص ، از مردم هندوستان است . در آن روزگار بر روى كار بود . « 1 » منه :
از سينه غبار غم نمىبايد شست * وز دل رقم الم نمىبايد شست
پايى كه به راه عشق شد خاكآلود * از آب حيات هم نمىبايد شست « 2 »
مؤيّد
سيّد اشرف مؤيّد تخلّص از مردم ولايت است . در همان عصر بود . منه :
با عشق در نبردم و دل پيش مىكنم * اين خون گرفته را سپر خويش مىكنم
در پيكرم خليده ز بس نيش روزگار * گر در دلى گذار كنم ريش مىكنم
مسيحاى كاشى
حكيم ركن الدّين مسيحا تخلّص ، طبيب وحيد زمانه و سخنور يگانه بود . « 3 » چون از شاه عبّاس ماضى كمتوجّهى يافت اين بيت در اين باب گفته :
گر فلك يك صبحدم با من گران باشد سرش * شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش
روانهء هندوستان شد و در عهد جهانگير پادشاه اعتبار بيش از پيش يافت . بعد از آن به ولايت رفته در بلدهء كاشان وطن خود فوت شد .
« رفت به سوى فلك باز مسيح دويم » « 4 »
تاريخ وفات اوست . صاحب صد هزار بيت است . من جمله از اوست :
درد سر بود بسى بر سر ما افسر ما * شد كلاه نمدى صندل درد سر ما
*
ناله و آه است كارم تا نفس باشد مرا * ناله هم فرياد و هم فريادرس باشد مرا
*
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 212 : مشقى دهلوى ، اسمش شيخ مكهن و از مشايخ دهلى است . اصلش از مضافات شاهجهانآباد بوده . در عهد سلطنت اكبر پادشاه و جهانگير شاه به شهرت رسيد . از اوست :آنكس كه به عشق بسته پيمان درست * در كفر نهان ساخته ايمان درست
دارد به خلاف روش بو الهوسان * صد پاره دلى زير گريبان درست( 2 ) . رباعى ديگر از تذكرهء شعراى كشمير 414 :اى آنكه سرى ز شوق مستت دادند * جانى و دلى مهرپرستت دادند
يك جرعه سبيل ساز بر تشنهلبان * شكرانهء جامى كه به دستت دادند( 3 ) . آتشكدهء آذر 75 : ركن الدّين مسعود بن نظام الدّين على ، اجدادش از شيراز به كاشان رفتند . او در زمان شاه صفى از هندوستان به ايران مراجعت و آخر الامر به كاشان رفته و هم در آنجا در سنهء 1066 فوت كرد . از اوست :فلك هم با اسيران كينهء آن تندخو دارد * كسى داد از كه خواهد ، آسمان هم خوى او دارد
ز هرجا بگذرد تابوت من فرياد برخيزد * كه آه اين مرده سنگين مىرود ، پر آرزو دارد( 4 ) . برابر است با سال 1081 ه . ق .