تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
هر لحظه بسوزد به دلم داغ ز داغى * مانند چراغى كه بسوزد ز چراغى

مهابت خان

نوّاب مهابت خان خانخانان ، نام اصلىاش زمانه بيگ و از امراى جليل القدر جهانگير پادشاه بود . خوشگوست . از اوست :
چون ديو هوا زده است راه همه كس * معذور همىدار گناه همه كس حاجت نبود به عذر تقصير كه هست * اوضاع زمانه عذرخواه همه كس

مجذوب

ميرزا مجذوب تخلّص ، مرد طالب علم وسيع المشرب بود و از تصوّف بهرهء وافى داشت و مثنوى شاهراه نجات از مصنّفات اوست . « 1 » منه :
نيست يك دل كز خدنگ چشم مستت خسته نيست * رحم در سركار اين تركان تركش بسته نيست
*
مجذوب گر معاملهء حشر با على است * ما « 2 » ضامنيم ، تا بتوانى گناه كن حيدر بگو و نامهء اعمال خويش را * از هردو رو چو كاغذ مشقى سياه كن
*
آن شب كه ز آتش مىگردد چراغ روشن * پروانه ميكشان را گويد چراغ روشن
از مثنوى شاهراه نجات اوست :
در دلم مهر دلگشاى على * كرده حفظم چو مصحف بغلى آمد از خانهء خدا به جهان * همچو نام خدا ز دل به زبان

مرتضى شاملو

مرتضى قلى خان ولد حسن خان شاملو ، از عمد [ ه ] هاى ايران و سخنور خوش‌گفت‌وگوست . « 3 » از اوست :
معمار خود مشو كه كنى خانه‌ها خراب * ويرانه شو كه از تو عمارت شود بلند
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : ميرزا محمّد مجذوب تبريزى ، از فضلا و شعراى صوفىمشرب قرن يازدهم هجرى است . مثنوى شاهراه نجات از اوست . ديوان اشعارش متجاوز از پنج هزار بيت بوده است . ( 2 ) . متن : من . ( 3 ) . روز روشن 731 : در خوش‌نويسى و سخن‌سنجى از اقران عزّ امتياز داشت و از حضور شاه سليمان صفوى به حكومت قم سرفراز شد . از اوست :از خود بريدم و به تو پيوند رو نداد * نى آشناى خويشم و نى آشناى تو