اى عشق چه دلها كه پريشان كردى * سنگى « 1 » كه هزار خانه ويران كردى
نه « 2 » شاه گذاشتى مسلّم نه گدا * پستىّ و بلندى همه يكسان كردى
مؤمن دهلوى
مؤمن تخلّص حكيم محمّد مؤمن خان دهلوى ، مردى است به كمال علوم منسوب . چون فكرش اعلاست و لهذا نازكخيال مشهور است . وفاتش الى الآن زايد از هفتده سال نيست و ديوانى طويل دارد درريخته و پارسى ، امّا از كلام فارسى چندان شهرت ندارد چنانكه درريخته گويند بههرحال خوبگوست . چون ديوانش به نظر درنيامد همين دو اشعارش انتخاب يافت :
محتسب را ملكى خوى نوشتم مؤمن * كاش دريابد و نايد سوى ميخانهء ما
و له :
محتسب بر در ميخانه رسيد * كافر سخت مسلمان گرديد « 3 »
مشربى تكلّو
ملّا مشربى تكلّو در عهد سلطان محمّد با مسيّب خان مىماند . « 4 » منه :
دل و دين باختگان را چه غم از روز جزا * راه بىخوف بود مردم غارتزده را
محب على سندى
ملّا محب على سندى ، مولدش تته است و مدّتى پيش نوّاب عبد الرّحيم خان خانخانان گذرانيده . « 5 » خوبگوست . از اوست :
هامش
نمود . در سنهء 1010 فوت شد . از اوست :جمعى شعرا به رغم خود شير همه * روباه ولى به وقت نخجير همه
يك معنى بيگانه نيارند به چنگ * هستند سگان آشناگير همه*در دهر بناى خرّمى منهدم است * اسباب نشاط و عيش نامنتظم است
خون مىخورم و نمىزنم دم گويى * طفلم من و تنگناى گيتى رحم استهمچنين رياض العارفين رباعى ذيل را از وى آورده :مؤمن ، به بدى نيست كسى مانندت * اين طرفه كه خلق ، نيك مىخوانندت
يك چند بُدى چنانكه خود مىدانى * يك چند چنان باش كه مىدانندت( 1 ) . روز روشن : سيلى .
( 2 ) . روز روشن : نى .
( 3 ) . شرح حال و اشعار اين شاعر در حاشيهء كتاب نوشته شده و با جملهء « محمّد سيف الحق اديب عفى عنه 1287 » پايان يافته است .
( 4 ) . دهخدا : از خويشاوندان اميران طايفهء تكلّو بوده . از اوست :اى فلك ، اى بىترحّم ، بىكسى را تا به كى * مىگدازى ز آتش حسرت ، مروّت را چه شد ؟
مشربى گيرم كه آه بىاثر كارى نساخت * حيرتى دارم كه تأثير محبّت را چه شد( 5 ) . رياض العارفين 391 و تذكرهء شعراى پنجاب 318 : محب على سرهندى ، اصلش از برلاس ، موطنش سند ، معاصر اكبر شاه و