ببست ديدهء مجنون ز خويش و بيگانه * چه آشنا نگهى بود چشم ليلى را
*
مردم ديده فتد هر نفسى در پايم * كه مرا نقطهء حرفى كن « 1 » و در نامه فرست
*
هركس كه به چشم ما سبك شد * بر خاطر آسمان گران است
ملك قمى
مولانا ملك قمى « 2 » ، مدّاح ابراهيم عادل شاه و صهر ملّا ظهورى است و هردو استاد متّفق اللّفظ و المعنى بودند . چنانچه كتابى به اتّفاق همديگر تصنيف كردهاند . اينچنين اشتراك ديگر جا كم رو داده . منه :
از او مرنج كه بيداد كار محبوب است * اگر وفا ننمايد ستيزه هم خوب است
*
گرد عدم از هستى هر خاكنشين خاست * فرياد از اين فتنه كه از خانهء زين خاست
*
ساكن بزم محبّت را به خواهش كار نيست * خلوت عشق است اينجا آرزو را بار نيست
*
از آن به وعدهء وصلم اميدوار كند * كه آنچه هجر نكرده است انتظار كند
مولوى جامى
احمد جامى مولوى تخلّص ، معاصر ولى دشت بياضى است . منه :
من كىام كز ستم همچو تويى داد كنم * كه كند حرف مرا گوش كه فرياد كنم
مؤمن يزدى
مير محمّد حسين مؤمن تخلّص يزدى ، شاگرد ميرزا جان شيرازى است . « 3 » منه :
هامش
*اثر ناله به دريوزه ز دلها طلبم * حاجت اين است كسى را كه گداى تو بود( 1 ) . متن : نقطه كن حرفى . تصحيح شد .
( 2 ) . تذكرهء ميخانه 251 : نام او ملك محمّد بوده . تخلّص را از نام خود برآورده . نود سال عمر كرد و در بيجاپور بيمار شده و در سنهء 1024 فوت شد .
دهخدا : ملك الشّعراى پايتخت سلطان ابراهيم عادل شاه يعنى بيجاپور بود . به سال 987 به هندوستان سفر كرد و به سلك منتسبان ابراهيم عادل شاه پيوست و به سال 1025 درگذشت .
( 3 ) . رياض العارفين 212 و روز روشن 778 : از فضلاى زمان خود بوده . در نزد علما و عرفا كسب كمالات ظاهرى و باطنى