اى بىتو گردش فلك بىمدار حيف * باشد زمانه و تو نباشى هزار حيف
اين بيت او را شخصى بعد مردنش تضمين كرده و آن اين است :
ناگه ز گردش فلكى خونت ريختند * اى بىتو گردش فلكى بىمدار حيف
بودى در اين زمانه نظيرى نداشتى * باشد زمانه و تو نباشى هزار حيف
مشرقى خراسانى
ميرزا ملك مشرقى تخلّص خراسانى ، افق بدر كمال بيانى بود و مدّتى در خدمت حسن خان حاكم هرات مانده و خان مذكور را به ملّاى مزبور محبّت مفرط بود . چنانچه در مفارقت او گويد :
تا مشرقى از كنار من رفت * از مشرقم آفتاب رفته
القصّه ديوانش به قول نصرآبادى قريب ده هزار بيت است . هذا من ديوانه :
داغم كه در اين فصل كسى همنفسم نيست * يك مرغ گرفتار رفيق قفسم « 1 » نيست
آن طاير مجروح ضعيفم كه در اين باغ * امّيد نگه داشتن از هيچكسم نيست
*
آنها كه بد كنند سزاوار دوزخند * دوزخ چه كرده است كه شايستهء من است
*
ميا از خانه بيرون گر جهان بيت الحزن باشد * نمىخواهم تو را بيند كسى گر چشم من باشد
*
آن را كه به غفّارىات اقرار آيد * عصيان دو كون را خريدار آيد
زان بيش كنم گنه كه صاحب كرمى * ترسم كه ز بخشش كمت عار آيد
محوى همدانى
مير مغيث محوى تخلّص همدانى ، شاگرد ملّا سبحانى و مدّاح نوّاب عبد الرّحيم خانخانان بود . « 2 » منه :
وا فريادا ز عشق ، وا فريادا * كارم به يكى شوخ نگار افتادا
گر داد من شكسته دادا دادا * ورنه من و عشق ، هرچه بادا بادا
*
محوى به هواى دل نوايى نزنى * در كوچهء كس در سرايى نزنى
هامش
( 1 ) . متن : نفسم . تصحيح شد .
( 2 ) . آتشكدهء آذر 95 : مير مغيث الدّين ، اصلش از اسدآباد من محال همدان است . بعضى او را نيشابورى نوشتهاند . در آخر به هندوستان رفته و از آنجا مراجعت به وطن نمود .