تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
بيگانگى از تمام « 1 » عالم ديدم « 2 » * زنهار كه حرف آشنايى نزنى

منصور

منصور نام سخنورى در همان عصر بود . منه :
كى ز دل مهر رخ آن بت بىباك رود * اين نه حرفى است كه از صفحهء ادراك رود

محمّد

محمّد تخلّص شخصى است . منه :
خطّ خوشت كه مملكت جان فرو گرفت * مورى بود كه ملك سليمان فرو گرفت

محترم

مير محترم عرف [ به ] مير هاشم ، صاحب فضل و كمال در همان روزگار بر روى كار بود . منه :
در آفرينش تو قدسيان در اين غلطند * كه آفرنده كدام است و آفريده كدام

محزون

محمّد حسين خطّاط محزون تخلّص ، در فن خوش‌نويسى يد بيضا دارد . در خط مير على تصرّفى كرده حسن تعليق را خوب‌تر جلوه داد . منه :
چرا بيهوده شادى در دل من خانه مىسازد * كه اينك سيل غم مىآيد و ويرانه مىسازد

مظهرى كشميرى

ملّا مظهرى ساكن كشمير ، سخنور بىنظير است . در ملك ايران رفت و با موزونان آن ملك به مرتبه‌اى صحبت او كوك شد كه مدّتى او را به ضيافت تواضع نمودند . آخر در وطن خود در سنهء يكهزار فوت شد . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر : بيگانگى تمام . ( 2 ) . آتشكدهء آذر : ديدى . ( 3 ) . روز روشن 744 : به ملازمت شاه عبّاس ماضى امتياز حاصل نموده و بعد زمانى اكبر پادشاه بارياب ملازمت گرديد و به خدمت مير بحرى مأمور گشت و در سنهء 1017 بساط حيات درنوشت . دهخدا : در مشهد مقدّس علوم مقدّماتى را تحصيل كرد . در ابتداى جوانى به اردوى معلّا رفت . از اوست :عشّاق محال است كه آسوده نشينند * گر تيغ جفا نيست ، خدنگ نظرى هست*رفتم كه صبور باشم امّا * دل بر دورى نهاد نتوان پيداست كه در ميان آتش * بتوان شد و ايستاد نتوان