زبانى گوى قاصد حرف شوقم را كه در نامه * ز دست بىخودى حرف از قلم بسيار افتاده
مجلسى
مجلسى صفاهانى ، او شاگرد محتشم كاشى است . « 1 » منه :
سينه بنمود آن گل و بند قبا از ناز بست * وه چه بر رويم در لطفى گشود و باز بست
محيى لارى
در همان عصر بود . « 2 » منه :
من كىام ، از هواى دل خانه به باد دادهاى * از سر خود گذشتهاى ، در پى دل فتادهاى
مجيئى
مير ديوانه مجيئى تخلّص داشت . منه :
جهان در چشم مجنون بود از ويرانهاى كمتر * در اين ويرانه نتوان بود از ديوانهاى « 3 » كمتر
ميرم سياه
مردى بىتعيّن ظريفمزاجى بود . « 4 » منه :
آن سرو سهى « 5 » كه قدّ رعنا دارد * مانند الف ميان جان جا دارد
بالاى بتان بلاى جان است ولى « 6 » * من بندهء آن تنم « 7 » كه بالا دارد « 8 »
ميرك
ميرزا ميرك سخنورى است كه نامش داخل تحفهء سامى است . « 9 » منه :
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب 5 / 197 : به هندوستان رفته و در اوايل قرن يازدهم هجرت در آنجا وفات يافت . از اوست :در جهان هرجا بلايى بود از ما درگذشت * غير بخت تيره كو چون سايه بر دنبال ماست( 2 ) . ريحانة الادب 5 / 251 : از شاگردان ملّا جلال دوانى بوده و زمان شاه طهماسب صفوى را نيز ديده است . در مراجعت از حج يك مثنوى موسوم به فتوح الحرمين نظم كرده است . از اوست :بهر توام كشند و تو آهى نمىكنى * اى سنگدل ، چه آه ، نگاهى نمىكنى( 3 ) . متن : ويرانهاى .
( 4 ) . ريحانة الادب 6 / 79 : قزوينى يا هراتى كه به جهت مايل به سياهى بودن رنگ او به ميرم سياه شهرت يافته است . به تصوّف منتسب بود و يك ديوان در هزليات و لطايف و يكى هم در جدّيات داشته و عاقبت در ماوراء النّهر درگذشت .
( 5 ) . تحفهء سامى 131 : سرو روان .
( 6 ) . تحفهء سامى : بلى .
( 7 ) . تحفهء سامى : آن كسم .
( 8 ) . ابيات ديگر ، از دهخدا :اى روح قدس را به جناب تو التجا * بادا هزار جان مقدّس تو را فدا
غير از تو كيست شاه سراپردهء وجود * يا لن يدا جمالك من كل ما يدا( 9 ) . تحفهء سامى 33 : از خويشان مير محمّد يوسف است و در سنهء 932 در هرات فوت شد .