تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
نقش خم ابروى تو را در محراب * عكس لب ميگون تو را در مى ناب زاهد چو بديد بىخود آمد به سجود * ميخواره چو يافت مست گرديد و خراب

معزّى لنگ

معزّى بيگ لنگ « 1 » صاحب همين مطلع بود :
دل مانده مىروم ز سر كوى يار خويش * آرى به دل نرفته « 2 » كسى از ديار خويش

مشتاق شيرازى

مولانا حسين مشتاق تخلّص شيرازى ، قصّه‌خوانى بود . منه :
هر لحظه ز من روايتى مىشنوى * از « 3 » قصّهء من شكايتى مىشنوى سوز دل من فسانه مىپندارى * من مُردم و تو حكايتى مىشنوى

مقصود خرده كاشانى

در همان عصر بود . « 4 » منه :
دارم شب هجرى كه قيامت سحر اوست * آهى شررانگيز كه دوزخ شرر اوست

مثالى كاشانى

شاگرد محتشم كاشى است . « 5 » منه :
هامش
اصفهان است . در سنهء 1030 وفات يافت . از اوست :ما نفس خسيس را ملامت كرديم * در بقعهء نيستى اقامت كرديم از نيك و بد زمانه يك سو رفتيم * وز خلق كناره تا قيامت كرديم( 1 ) . تحفهء سامى 160 : از ولايت زاوه خراسان است و از شعر همين تخلّص داشت و در عمر خود همين يك مطلع بالا را گفته است . امّا به خوش‌آمد گفتن شهرت تمام داشت و با سيّد درويش علىزاده مصاحب بود . ( 2 ) . تحفهء سامى : نرفت . ( 3 ) . آتشكدهء آذر 301 : وز . ( 4 ) . آتشكدهء آذر 77 : برادر ملّا باقر خرده‌فروش است . چندى در خدمت مير صدر الدّين محمّد خلف مير غياث الدّين منصور دشتكى شيرازى مشغول خدمت بوده و با محتشم خصومت آغاز نمود . آخر الامر در يزد در سنهء 987 در جامهء خواب شهيد شد . از اوست :من گرفتم كه ز مقصود نمىآيد هيچ * دوست باشد به از آن است كه دشمن باشد*رفتم ز آستانت ، اين روسياهىام بس * امّا به دل نرفتم ، اين عذرخواهىام بسدهخدا : از شاعران قرن دهم و معروف به مقصود خرده‌فروش است . به سال 983 در يزد مقتول شد . از اوست :شب وصل است ، گلوگير شو اى مرغ سحر * پاسى از شب نگذشته است ، چه فرياد است اين( 5 ) . تحفهء سامى 164 : مىخواست كه جواب خمسه گويد امّا به اتمام آن توفيق نيافت . از اوست :مده اى خضر فريبم به حيات جاودانى * من و خاك آستانش ، تو و آب زندگانى