مثنوى و مدح و قدح ، صاحب قدرت و يگانه . « 1 » مثنوى حسن و عشق از او مشهور و اين اشعار از كلّياتش مسطور شد :
تا ز غم چاك زدم جيب شكيبايى را * عشق بنمود به من كوچهء رسوايى را
*
به كويت مىشدم در پاى من خارى شكست آنجا * به حمد اللّه كه تقريبى شد از بهر نشست آنجا
*
با چين دو ابرو مفريب « 2 » اهل هوس را * باشد خطر از طاق شكسته همه كس را
*
در غمت رشتهء عمرى كه به كف بود مرا * صرف در دوختن چاك گريبان شده است
*
گر كشتنم مراد تو اى سروقامت است * امروز كش كه وعدهء فردا قيامت است
*
عاشق شدم ، اسير شدم ، مبتلا شدم * تا آرزوى روى تو كردم چهها شدم
از مثنوى حسن و عشق اوست :
اى به نام تو هرچه هستى يافت * وى ز جام تو هرچه مستى يافت
عقل در سايهء لواى تو پست * عشق از بادهء ولاى تو مست
معين الدّين بليانى
شيخ معين الدّين بليانى نسبش به شيخ بو على دقّاق مىرسد . در هندوستان آمده . در سنهء 979 در دكن فوت [ شد ] . « 3 » منه :
دام صيّاد به خود باز معين مىبالد * تازه صيديش همانا به كمند افتاده است
مرشدى
ملّا مرشدى برادر ملّا سپهرى در همان عصر بود . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 740 : اصلش از مرو و مولدش بخارا ، به عهد اكبرى در هندوستان آمده و به هجو خيلى مايل بود . بعضى اين مشفقى و مشفقى كاشى را كه در نگارستان جداگانه مذكور است يكى دانستهاند .
( 2 ) . متن : مضرت . تصحيح قياسى .
( 3 ) . ريحانة الادب 5 / 349 : معين الدّين دقّاقى ، پسر تقى اوحدى ، از شعراى عهد شاه طهماسب صفوى مىباشد كه به معين تخلّص نموده .
( 4 ) . رياض العارفين 213 : مرشدى زوارهاى ، اسمش مولانا محمّد ، اصلش از قصبهء زواره و آن از مضافات اردستان از بلوكات