ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند * يكباره بر جريدهء رحمت قلم زنند
*
پس بر سنان كنند سرى را كه جبرئيل * شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
*
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار * خورشيد سربرهنه برآمد ز كوهسار
آن خيمهاى كه طرّهء حورش طناب اوست * افكنده شد ز باد مخالف حبابوار
جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل * گشتند بىعمارى و محمل شترسوار
آنگه « 1 » ز كوفه اهل حرم « 2 » رو به شام كرد * نوعى كه عقل گفت قيامت قيام كرد
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد * شور نشور در همه اندر جهان « 3 » فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان * بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بىاختيار نعرهء هذا حسين از او * سر زد چنانكه « 4 » آتش از آن « 5 » در جهان فتاد
پس بر زبان « 6 » پرگله آن [ بضعة ] الرّسول « 7 » * رو در مدينه كرد كه يا ايّها الرّسول
اين كشتهء فتاده به هامون حسين توست * وين « 8 » صيد دست و پا زده در خون حسين توست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه * خرگاه زين « 9 » جهان زده بيرون حسين توست
*
اى چرخ غافلى كه چه بيداد كردهاى * وز كين خود چهها ستم ايجاد كردهاى « 10 »
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين * بنگر كه را تو قتل و كه را شاد « 11 » كردهاى
بهر خسى كه خار « 12 » درخت شقاوت است * در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
*
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد * بنياد صبر و خانهء تقوى خراب شد
خاموش محتشم كه از اين نظم گريه خيز * مرغ هوا و ماهى دريا كباب شد
محرم
شاه حسين محرم تخلّص از مردم جغتاست و منظور نظر شاه حسين ميرزا ارغون بود . منه :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر : وانگه .
( 2 ) . آتشكدهء آذر : خيل الم .
( 3 ) . آتشكدهء آذر : واهمه را در گمان .
( 4 ) . آتشكدهء آذر : چنانچه .
( 5 ) . آتشكدهء آذر : از او .
( 6 ) . آتشكدهء آذر : با زبان .
( 7 ) . آتشكدهء آذر : بضعهء بتول .
( 8 ) . آتشكدهء آذر : اين .
( 9 ) . آتشكدهء آذر : از اين .
( 10 ) . آتشكدهء آذر :وز كين چهها در اين ستم آباد كردهاى .( 11 ) . آتشكدهء آذر : كه را به قتل كه دلشاد .
( 12 ) . آتشكدهء آذر : بار .