محضرى نيشابورى
ملّا محضرى نيشابورى ، استاد نظيرى را به شاگردىاش منسوب دارند . منه :
يار چو تيغ كين كشد ، فرصتش از خدا طلب * عضو به عضو خويش را زخم جداجدا طلب
موجى بدخشانى
قاسم خان موجى تخلّص بدخشانى ، جامع كمالات سخندانى و از امراى والاجاه عصر همايون پادشاه بود . « 1 » منه :
از قال و يقول غير حيرانى نيست * وز صحبت خلق جز پريشانى نيست
دست از همه شستن و نشستن در كنج * چيزى است كه آخرش پشيمانى نيست
از مثنوى يوسف و زليخاى اوست :
نموده دست صنعش در تفنّن * هلال و بدر در يك روى ناخن
مرصّع موى بند بىبهايش * ز بىقيدى فتاده در قفايش
بياض گردنش چون شمع كافور * ز چشمش سر زده سررشتهء نور
مراد
مولانا مراد ، شاگرد شرف الدّين على يافعى است . منه :
چون گردباد عمرى در هر گل زمينى * گرديدم و نديدم مثل تو نازنينى
مظفّر كاشى
سيّد مظفّر طبيب كاشانى ، در همان عصر بود . منه :
ما نقد عمر صرف ره يار كردهايم * حاصل به عمر خويش همين كار كردهايم
مرتضى سبزوارى
سيّد مرتضى سبزوارى در همان عصر بود . منه :
خاطر جمع ز اسباب ميسّر نشود * تخم جمعيّت دل تفرقهء اسباب است
ميلى قزلباش
ميرزا محمّد قلى ميلى تخلّص قزلباش ، اوستاد نيكو مضمون [ پر ] تلاش است . در عهد اكبر پادشاه
هامش
( 1 ) . هفت اقليم 2 / 99 : تا زمان نشو و نما با جنّت آشيانى بسر برده و به تدريج به خطاب خانى سرافراز گرديد .