تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
سرو خرامان من طرّه پريشان رسيد * سلسلهء عشق را سلسله‌جنبان رسيد
*
رخش شمعى است ، دود آن كمند عنبرآلودش * عجب شمعى كه از بالا به پايين مىرود دودش
*
ز رفتن تو من از عمر بىنصيب شدم * سفر تو كردى و من در وطن غريب شدم
*
اى گردن بلندقدان در كمند تو * رعنايى آفريدهء قدّ بلند تو چندم فتاده بينى و پرسى كه كيستى * بيمار تو ، شكستهء تو ، دردمند تو
اين چند بيت از مرثيهء اوست :
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است * باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست * اين رستخيز عام كه نامش محرّم است وحش و پرىّ و آدميان « 1 » نوحه مىكنند * گويا عزاى اشرف اولاد آدم است خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين * پروردهء كنار رسول خدا حسين كشتى شكست‌خوردهء طوفان كربلا * در خاك و خون فتادهء « 2 » ميدان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب [ و ] « 3 » مىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا آه از دمى كه لشكر اعدا نكرد [ ه ] شرم * كردند رو به خيمهء سلطان كربلا كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى * اين خرگه بلند ستون [ بىستون شدى ] « 4 » كاش آن زمان كه كشتى اهل عبا « 5 » شكست * عالم تمام غرقهء درياى خون شدى اين انتقام اگر « 6 » نفتادى به روز حشر * با اين عمل معاملهء دهر چون شدى آل نبى چو دست تظلّم برآورند * اركان عرش را به تزلزل برآورند
*
چون خون حلق تشنهء او بر زمين رسيد * جوش از زمين به ديدهء چرخ برين « 7 » رسيد پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش * از انبيا به حضرت روح الامين رسيد كرد اين خيال وهم غلط كار كان غبار * تا دامن جلال جهان‌آفرين رسيد هست از ملال گرچه برى ذات ذو الجلال * او در دل است و هيچ دلى نيست بىملال
*
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر و دهخدا : جن و ملك بر آدميان . ( 2 ) . آتشكدهء آذر : فتاده به . ( 3 ) . از آتشكدهء آذر افزوديم . ( 4 ) . اين قسمت را در 29 صفحه بعد در حاشيهء كتاب نوشته و به جاى آن در حاشيهء اين صفحه قسمتى از مصرع يك رباعى مربوط به هاشم محزون كه در 29 صفحهء بعد شرح آن آمده ، نوشته شده است . ( 5 ) . آتشكدهء آذر : كشتى آل نبى . ( 6 ) . آتشكدهء آذر : گر . ( 7 ) . آتشكدهء آذر : به ذروهء عرش برين .