در هندوستان آمده در خانهء يكى از دوستان غزالى مشهدى جا گرفت و قصيدهاى در مدح اكبر پادشاه طرح كرده صاحب خانه مسوّدهء او را به دست آورده پيش غزالى برد و غزالى آن قصيده را به ضميمهء ابيات ديگر به حضور پادشاه گذرانيد . چون محمّد قلى به شرف ملازمت شاهى رسيد و آن قصيده را به حضور اكبر پادشاه عرض كرد ، پادشاه موصوف تبسّم كرده فرمود كه عجب شاعر دزد بىحيا كه شعر شعراى خاصه به نام خود مىخواند . ميلى غرق عرق خجالت شده همينكه بر مكان آمد بيمار شده در اندك زمانه جان داد و بعد چندى چون بخيه از روى كار افتاد اكبر پادشاه بسيار تأسّف كرد و بعضى گويند كه او را كسى زهر داد . القصّه اوستاد پختهكار است و ديوان اشعار از او يادگار .
منم و دلِ فگارى به تو مىسپارم او را * به چه كار خواهد آمد كه نگاه دارم او را
دم آخر است دشمن ، به منش گذار يكدم * كه به صد هزار حسرت به تو مىگذارم او را
*
اى اشك بىسرايت و اى آه بىاثر * امّيدواريى به شما داشتم نشد
*
بشارت باد رندان را كه ايّام فراغ آمد * صبوحى كرد نرگس با دف و نى سوى باغ آمد
*
از خون پس از وفات رقم كن به سنگ من * كاين خون گرفته است شهيد خدنگ من
*
گه سوختهء آتش سوداى توام * گه ساخته با داغ تمنّاى توام
گفتى ز ره وفا كه ميلى سگ ماست * شرمندهء آدمى گرىهاى توام
محتشم كاشى
مولانا محتشم كاشى ، معنىپرور صاحب قدرت و نكتهسنج كامل فطرت بود . كلام او طرز خاصى دارد و او مرثيهء حضرت امام الشّهداء عليه الثّنا بهطورى گفته كه تا حال هيچكس را ياراى جواب او نيست و ملّاى مذكور در تاريخگويى نيز بىمثل زمان خود بود . « 1 » القصّه اوستاد غرّاست .
وى راست :
اى نگهت تيغ تيز غمزهء غمّاز را * پشت به چشم تو گرم قافلهء ناز را
روز جزا تا رود شور قيامت بكرد * رخصت يك عشوه ده چشم فسونساز را
*
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 52 : مدّاح شاه طهماسب صفوى است . اكثر اوقات به مرض محبّت مبتلا بوده . چنانچه ديوانى مسمّى به جلاليه و ديوانى مسمّى به نقل عشّاق تمام كرده . چند ديوان ترتيب داده به نسبت زمان عمر به صبابيه و شبابيه موسوم ساخته .
دهخدا : شاعر اوايل عهد صفوى است . به سال 996 فوت شد .