ناليد چنانكه دلستانش * بشنيد در آن جهان فغانش « 1 »
محمّد بدخشى
مولانا محمّد بدخشى سخنور عصر سلطان ميرزاست . « 2 » وى راست :
خيال خنجرش در ديدهء بىخواب مىگردد * چو آن ماهى كه هر سو در ميان « 3 » آب مىگردد
مجنون مشهدى
مولانا مجنون مشهدى خوبگوست . در همان عصر بود كه به دست چپ مىنوشت و بدين تخلّص چند كس بودهاند . « 4 » از جمله اوست .
به وعظ مىروم و زارزار مىگريم * بدين بهانه ز هجران يار مىگريم
ميرك قزوينى
قاضى ميرك قزوينى در عصر شاه اسماعيل صفوى ماضى بود . منه :
از تأمّل نظرى بر ورق گل كردم * بعد از آن چشم به نظّارهء بلبل كردم
آنچه بر صفحهء گل بود و زبان بلبل * يك سخن بود چو در هردو تأمّل كردم
مجلسى هروى
از مجلسيان سلطان حسين ميرزا بود . « 5 »
اگرچه فقير مؤلّف در ترتيب سخنوران به قرينهء زمانه به مقدور خود پرداخته است ، لكن چون
هامش
( 1 ) . ابيات ابتداى ليلى و مجنون ، از دهخدا :اى بر احديّتت ز آغاز * خلق ازل و ابد همآواز
اى برتر از آنكه ديده جويد * يا نطق زبان بريده گويد
نه از گنه منت زيان بود * نه باشدت از عذاب من سودابيات ديگر از غزليات او ، از آتشكدهء آذر 222 :بستر راحت چه اندازيم بهر خواب خوش * ما كه چون دل دشمنى داريم در پهلوى خويش*شده روز بىخود آنكس كه شبت شراب داده * چو نخفته باغبانى كه به گلشن آب داده( 2 ) . دهخدا : محمّد يا حميد بدخشى ، معاصر امير عليشير بوده و رسالهاى در معمّا نوشته است .
( 3 ) . دهخدا : به مثل ماهيى كاندر ميان .
( 4 ) . دهخدا : پسر كمال الدّين محمود رفيقى ، از شاعران خوشنويس معاصر سلطان حسين بايقرا بود . وى به مجنون چپنويس شهرت داشت و خطّى اختراع كرد كه آن را توأمان نام نهاده بود . از قصايد اوست :فيروزهء سپهر در انگشترين توست * روى زمين تمام به زير نگين توست( 5 ) . دهخدا و روز روشن 719 : نامش سيّد محمّد بوده . اوّل غريبى تخلّص مىكرد ، چون به مجلس سلطان حسين بايقرا راه يافت ، به مجلسى متخلّص گرديد .