تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦

معنى سبزوارى

از ندماى امير عليشير بود . منه :
شد دلق ملمّع گرو باده و شادم * كآخر به سوى كوى مغان خانه نهادم

مشتهرى استرابادى

مولانا مشتهرى استرابادى ، از مشهوران زمانهء خود بود . منه :
ساقى اگر مىام « 1 » ندهد در هواى گل * دست من است و دامن ساقىّ و پاى گل

مشربى مشهدى

ظريفى بود . « 2 » منه :
گهم دل بشكند ، گه ساغر عيشم « 3 » ز دست افتد * مبادا دردمندى را شكستى بر شكست افتد « 4 »
شعر مذكور مختلف فيه است .

معنى جامى

معنى متوطّن جام بود . منه :
از صد سخن به حيله يكى گوش مىكنى * آن هم نگفته‌ام كه فراموش مىكنى

مقيمى

شخصى است . « 5 » منه :
افسوس كه اهل فكرت « 6 » و هوش شدند * از « 7 » خاطر همدمان فراموش شدند آن‌ها « 8 » كه به صد زبان سخن مىگفتند * آيا چه شنيدند كه خاموش شدند ؟

مكتبى شيرازى

سخنور نامى و متتبّع كلام مولوى نظامى است . « 9 » از ليلى و مجنون اوست كه در بيان حال مجنون گويد در مردن ليلى :
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس 20 : ساقى مىام اگر . ( 2 ) . فرهنگ خراسان 7 / 407 ، وى را مشرقى مشهدى معرّفى كرده و احتمال مىدهد همان مشرقى طوسى باشد . ( 3 ) . مجالس النّفايس 70 : ساغر عشرت . ( 4 ) . بيتى ديگر از مجالس النّفايس :ترك من ، هرگه كه جا در خانهء زين كرده‌اى * خانهء زين را چو صورتخانهء چين كرده‌اى( 5 ) . دهخدا : مقيم استرابادى ، مير محمّد بن سيّد محمّد دانيال ، از شاعران قرن دهم و يازدهم هجرى است . ( 6 ) . دهخدا : اهل هنر . ( 7 ) . دهخدا : وز . ( 8 ) . دهخدا : آنان . ( 9 ) . دهخدا : از شاعران اواخر قرن نهم و نيمهء اوّل قرن دهم هجرى است . وى به خراسان و هندوستان سفر كرد . منظومهء ليلى و مجنون را در سال 895 سرود . مثنوى ديگرى از او در حدود 1200 بيت در تفسير كلمات قصار حضرت على ( ع ) در دست است .